ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٤  

می‌گن يه مورچهه داشته گريه می‌کرده، ازش می‌پرسن چرا گريه می‌کني؟ می‌گه ۷ سال عاشق يه دختر بودم عاقبتش فهميدم، يه دونه چايی خشکه!

گاهی بخاطر تنبلي، حيا، ترس، ترس از دست دادن يا هر حس ديگه‌اي، نمی‌ريم جلو ببينيم عاشق کی يا چی شده‌ايم. بعد از اين‌که اون آدم يا اون چيز رو از نزديک می‌شناسيم، شروع می‌کنيم به زمين و زمون فغان و ناله کردن و کلی هم اول با خدا قهر می‌کنيم که چرا گذاشت دل ما بشکنه، سرمايه‌مون هدر بره يا ...

جرات شناختن بهتر، برا هممون لازمه.