یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٤

۱- خيلی اوقات حواسمون به ورودی‌هايی که اجازه می‌ديم بيان تو روحمون نيست. چيزايی که می‌ذاريم گوشامون بشنوند، چيزايی که می‌ذاريم چشمامون ببينن، حرفايی که می‌ذاريم زبونمون بزنه، جاهايی که می‌ذاريم پاهامون برن و از همه مهم‌تر فکرايی که می‌ذاريم از سرمون بگذرند و گاهی هم اونجا لونه کنن. بعد (خودمو می‌گم) دائما می‌آييم و گله می‌کنيم که نمی‌دونيم چرا ته دلمون حس آرامش واقعی رو نداريم، چرا دائما پريشونيم و ...

۲- می‌گن برخی از عرفا و دراويش در زمانای قديم، يه سنگ کوچیک داخل دهنشون می‌ذاشتن. هروقت می‌خواستن حرفی بزنن يا جوابی بدن، مجبور بودن اون سنگه رو از دهنشون در بيارن. همون فرصتی می‌شد برای اين‌که فکر کنن آيا حرفی که می‌خوان بزنن باعث ايجاد خير می‌شه يا نه. اگر نه، سکوت می‌کردن، سرشان را پايين می‌انداختند و می‌رفتند.

۳- خدا تو دلی می‌آد به مهمونی که جا براش باشه

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC