روزهای پنج شنبه روزهای غريبيه. گاهی که حجم کار اداری ام کمتر است میتونم تنهايی های بيشتری با خودم داشته باشم. البته مثل هميشه اين تنهايی ها با کتاب يا سايتهای اينترنتی که برای يه همچين روزهايی کنار میذارمشون پر میشن. ولی دور از چشم خانومم! يه چيزه پنج شنبه ها رو خيلی دوست دارم. اونم ساندويچ خوردن تو اين روز برا ناهاره! يه کتاب میبرم ساندويچی روبروی شرکتمون و تا موقعی که غذا آماده بشه اونو با ارامش میخونم. امروز هم همون کتابی که ديروز معرفی کرده بودم رو بردم. خوب بود خدا را شکر. (نکته احتياطی: دست پخت خانم من حرف نداره. فکرتون به جاهای بد نره!)