یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٤

يه زمان‌هايی دل آدم خيلی می‌گيره. از آدمی که بهش نارو زده، از کسی که بهش بی‌وفايی کرده، از دوستی که بهش پشت‌پا زده، از آدمی که حرمت نگه نداشته، از يکی که حسابی به دلش داغ زده...

از بابا و مامانی که نمی‌فهمندمون، از خدايی که می‌گيم حواسش بهمون نيست...

و خيلی اوقات هم از خودمون، از دست کارامون، از سادگيمون، از صداقتمون، از عشق پاکمون...

...هرچند يادمون می‌ره زندگی آموختنی است و هيچ‌جا تضمينی به ما نداده‌اند که قرار بوده همه‌چيز بر وفق مرادمون پيش بره

بازم يادمون می‌ره قدرتی که همون خدايی که فکر می‌کنيم فراموشمون کرده، تو بعضی چيزا گذاشته: تو گذشت زمان، تو راحت گريه کردن، تو حرف زدن با يه دوست صميمي، تو شروع يه کار جديد، تو رها کردن، تو دعا کردن از ته ته دل...

گاهی فقط بايست صبر کرد و آرام کناری ايستاد و تنها يه کار نکرد: قضاوت!

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC