یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٢

توی پست قبلی از خواننده‌های وبلاگ درخواست کرده بودم قوانینی که توی زندگی بهش رسیده‌اند و تجربه‌اش کرده‌اند و مطمئنند که رد خور نداره رو بنویسن. 

اینا، یه‌جور جمع‌بندی از اون نوشته‌ها و کامنت‌های دوستان هستن. به نظر من عالی شده. کمکمون می‌کنه برای زندگی با چشم بازتر. وقتی ما بدونیم فلان مسیر یه‌طرفه است و امکان عبور از آن نیست، بدون دلهره و نگرانی و تجربه‌ای ناموفق، از قبل راهمون رو درست انتخاب می‌کنیم و از مثلا خیابون بعدیش می‌ریم. همین امر هم در مورد قوانین زندگی صادقه. اگه  ما بدونیم قواعد طبیعت چیا هستن، آرامش و پذیرش و شادیمون خیلی خیلی بیشتر می‌شه. کمتر سردرگم می‌شیم و بیشتر حس بوی خدا رو توی زندگیمون می‌شنویم.

ممنون از کمکهاتون. اگه چیز دیگه‌ای به ذهنتون می‌رسه بگین تا متن رو تکمیل‌ترش کنیم.

1. این‌که دعای پدر و مادر باعث برکت توی زندگیه آدم می‌شه. بی بر و برگرد.

2. این‌که وقتی تلاش کنی گناه نکنی، توی یه فرصت زمانی خاص، که اغلب سریع نیست، اما خیلی هم طولانی نیست، یه اتفاقهای خیلی خوبی برات رخ می‌ده که مات می‌مونی. ضمن این‌که می‌فهمی اینا پاداش همون مراقبت خودته. (و درک این موضوع خیلی مزه داره).

3. این‌که بعضی آدم‌ها در یه زمان‌های خاص وارد زندگی آدم می‌شن. باید با چشم باز به این موضوع نگاه کرد. بعضی اتفاق‌های همراه اونا، برای زندگی ما ناخوشاینده، اما بهترین کار نادیده‌گرفتن و رد شدنه.

4. این‌که صبر و سکوت در مقابل ناملایمات، بجای غر زدن و ناله کردن، اثر بهتری داره. هم روی روحمون که قویش می‌کنه، هم برای ادامه زندگیمون که محکممون می‌کنه.

5. این‌که اگه عیب دیگرون رو بپوشونی و در مقابل این وسوسه همیشگی "من یه چیزی می‌دونم که تو نمی‌دونی، بذار بهت بگم!" خودتو نگهداری، خدا توی یه موقعیت‌های خیلی خاص آبروت رو نگه می‌داره و هواتو داره.

6. این‌که اگه بتونی از ته ته ته دلت...از اون آخر وجودت... همه چی رو بسپری به خدا و توکل کنی، در نهایت ناباوری میبینی کارهایی درست میشه که باورش برای هیچ کس امکانپذیر نیست.مهم اینه که به اون نقطه برسی که واقعا رها کنی و بسپری.

7. این‌که بدونیم ما در مقابل خدا، خیلی عجولیم. قوانین خدا، مثل قوانینی که توی طبیعت گذاشته، با آرامش، اطمینان و تمانینه کار می‌کنن. سه ماه طول می‌کشه تا تمام برگها بریزن، سه ماه خواب درختا طول می‌کشه، سه ماه بلند می‌شن و رشد می‌کنن، سه ماه میوه می‌دن و آرام آرام آماده می‌شن برای برگریزون... سال‌ها طول می‌کشه آب یه راه از دل سنگ برای خودش باز کنه، مورچه ساعت‌ها تلاش می‌کنه تا غذاشو ببره به خونه‌اش و میلیاردها مثال دیگه. لذا تطبیق دادن صبر ما با صبر خدا گرچه ناممکنه، اما تمرینش حداقل کمکمون می‌کنه آرامش و امیدمون بیشتر بشه.

8. با خدا که باشی، آروم آروم چشمت باز می‌شه به این‌که ببینی چقدر حواسش بهت هست. مثل اون داستان زیبای چهارراه میرداماد که دوستمون توی نظرات نوشته.

9. تو نیکی میکن و در دجله انداز  که ایزد در بیابانت دهد باز . خوبی کردن به آدما و مخلوقات خدا، بی بر و برگرد جواب خوب برای آدم داره. ولی بیشتر اوقات زمان و شکلش دست ما نیست. خود خدا می‌دونه کجا و چطور پاسخ این خوبی رو بهمون برگردونه. این باعث می‌شه آدم خوبی بکنه و توقع نداشته باشه. و این خیلی خوبه.

10. این‌که دعای خالص، به‌ویژه برای آدم‌های دیگه، باعث می‌شه آدم خودش زودتر به خواسته‌هاش برسه.

11. این‌که اگه دلت پاک باشه و خالصانه دعا کنی، جواب خیلی از سوالاتت رو می‌تونی از یه متن مقدس، مثل قرآن بگیری.

12. این‌که بخشش و گذشت قلبی از کسی که بهت بدی کرده در نزد خداوند راه‌های نیک رو به روت می‌گشاید... وقتی نتونیم بدی های دیگران رو ببخشیم چطور توقع داریم خدا برای ما بخشنده باشه؟

13. این‌که مثبت اندیشی و امیدوار بودن، انگار خیلی از راه‌ها رو باز می‌کنه. همون از تو حرکت، از خدا برکت خودمونه. این‌که انگار آدم‌هایی که فاز مثبت دارند، راه‌های بیشتر و بهتری جلوشون باز می‌شه تا آدم‌های غرغرو و نق‌نقو و آدمایی که احساس می‌کنن واقع‌نگری یعنی منفی نگری و دائم هم ژست ادمهای همه‌چیز دان رو می‌گیرن.

14. این‌که از ته دل بتونی بعضی چیزها رو بسپری دست خدا و دیگه توی کارش دخالت نکنی، هم آرومت می‌کنه، هم پذیرشت رو زیاد می‌کنه. اعتقاد به مقدرات می‌تونه خیلی درحفظ آرامش آدم نقش داشته باشه.

15. این‌که خیر خواهی برای دیگران خیلی موثره. مثل همون دعا در حق دیگرون که بالا نوشتم. یعنی وقتی برای کسی خوبی بخوای و حسادت رو در خودت بکشی یا حداقل جلوش رو بگیری مسلما بهترین‌ها برای خود آدم هم پیش میاد. نیت خیر هم همینطور. یعنی آدم قبل از هر کاری نیت خیر بکنه و توی نیتش، حال‌گرفتن از فلانی، سرجا نشوندن فلانی یا خدای ناکرده آبروریختن از فلانی نباشه.

16. این‌که تمرکز روی نقاط ضعف یا بدی آدما، به شکلی بسیار عجیب و غریب باعث ایجاد همون ایراد در خود ما می‌شه. نمی‌دونم بهش می‌گن منع یا دیکته دیگه‌ای داره، اما گاهی حتی فکر کردن به این‌که چرا فلانی اینجوری حرف می‌زنه، اینجوری غذا می‌خوره، اینجوری راه می‌ره، اینقدر با تلفن حرف می‌زنه، این اخلاقو داره و ... صرفا بعد از مدت زمانی کوتاه، مثلا چند ماه

 باعث می‌شه همون ایراد یا ایرادی شبیه آن، دامنگیر خودمون بشه. یادمه یه پست راجع به این موضوع و مکانیسم غریب و باورنکردنی اون نوشته‌ام.

17.

18...

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC