یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢

یه خبری می‌خوندم از یه بانوی سالخورده توی یه شهر کوچیک توی اسپانیا. این‌که یه تابلوی حضورت مسیح توی کلیسای شهرشون نیاز به مرمت داشته و ظاهرا مرمت‌گرها از مرکز هی بدقولی می‌کرده‌اند و این باعث شده ایشون دستارو بالا بزنه و با دانش ابتدایی‌ای که از نقاشی داشته، شروع کنه به مرمت تابلوی صد ساله! نتیجه؟

ایشون تقریبا از تصویر زیبای حضرت مسیح یه موجود پشالوی وحشتناک خلق کرده! ظاهرا این اقدام سال گذشته کلی سر و صدا برپا کرده بود و خیلی‌ها به انتقاد از این خانم پرداخته بودند. ظاهرا اون بنده خدا هم دائم می‌گفته بابا من همه این کارها رو توی حیاط کلیسا انجام دادم و همه می‌دیدن و چرا هیچی نمی‌گفتن.

به هرحال این کار و این ترسیم، دستمایه شوخی و مسخره‌کردن خیلی‌ها شده بود. چاپ این دو تصویر کنار هم روی تی‌شرت و ماگ و ... هم رواج پیدا کرده بود.

تا این‌که یواش یواش ورق برمی‌گرده!

مردم دلشون می‌خواسته این شاهکار هنری! رو از نزدیک ببینند و همین باعث می‌شه به آرومی سرازیر بشن به این شهر کوچیک و ناشناخته. یواش یواش اونقدر تعداد توریست‌ها زیاد می‌شه که کلیسا مجبور می‌شه بلیط بفروشه! اوضاع شهر رونق می‌گیره! از اون مهم‌تر اون خانم اونقدر معروف می‌شه که برای اولین بار توی عمر هشتاد و خرده‌ای‌ ساله‌اش یه نمایشگاه از نقاشی‌هاش می‌ذاره! بعد هم شورای شهر تصمیم می‌گیره حق معنوی این نقاشی رو  ثبت کنه و عوایدش رو با این خانم تقسیم کنه.

به هرحال الان همه راضین و دیگه کسی به خانم نقاش ایرادی نمی‌گیره.

...

خدا چقدر برای این آیه عسی ان تکرهوا... (چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید، اما به نفع شماست) مثال برامون زده توی این دنیا.

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC