یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٤ مهر ۱۳۸٤

يكی بود يكی نبود. مردی بود كه زندگی‌اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی مرد همه می‌گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت می‌رفت.

در آن زمان بهشت هنوز کنترل كيفيت نشده بود!استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.دختري كه بايد او را راه می داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.

در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت‌نامه يا كارت شناسايی نمی‌خواهد. هركس به آنجا برسد می‌تواند وارد شود. مرد وارد شد و آنجا ماند.

چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه‌ پطرس قديس را گرفت:

اين كار شما تروريسم خالص است!!

پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت: آن مرد را به دوزخ فرستاده‌ايد، آمده و كار و زندگی ما را به هم زده. از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهای ديگران گوش می‌دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان می‌ رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می‌‌كنند...هم را در آغوش می‌كشند و می‌بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!

 

وقتي او قصه‌اش را تمام كرد با مهربانی به من نگريست و گفت:

 

با چنان عشقي زندگي كن كه حتی اگر بر حسب تصادف به دوزخ افتادی... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

                                                                                        

                                                                                      پائولو کوئلیو

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC