یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٤

داخل اتاق کار من يه گلدون بنجامين است که گاهی بيشتر از ديگر گلدان‌ها بهش فکر می‌کنم. جنس اين گلدون بنده خدا (که چند سال قبل بصورت تقريبا نيمه زنده به من رسيد!) پلاستيکيه و فکر کنم به همين خاطر خاک داخل اون امکان تنفس درست رو نداره. نتيجه اين که اين گلدونه هيچ‌وقت حالش درست و حسابی رو به راه نيستش. يعنی نه درست و حسابی برگ می‌ده و نه درست و حسابی خشک می‌شه. يه چيزی ميون غم و شادی. نه گريه می‌کنه و نه می‌خنده . فقط آرام می‌شينه يه کناری و بهت نگاه می‌کنه. جالب اين‌جاست که اين گلدون (احتمالا بخاطر جنس گلدونش) به نسبت ديگر گلدان‌ها به آب کمتری هم احتياج داره. جالب‌تر اين‌که گاهی که فکر می‌کنم زيادی رطوبت داخل خاکش مونده، می‌ذارمش تو وسط اتاق در معرض تابش شديد نور آفتاب و اين گلدون برخلاف ديگر گلدان‌های ناز نازی بنده، چند روز مورد نظر را به خوبی تحمل می‌کنه.گاهی فکر می‌کنم تو روح اون يه چيزی هست که قدرت تطابق با همه چيز رو داره. خودش رو به کم‌خوری عادت داده و موقعيت‌های سخت رو خوب باهاشون کنار می‌آد. حتما وقتی داره زير آفتاب داغ می‌سوزه، به خوش‌تيپ‌تر شدنش بخاطر برنزه شدن پوستش فکر می‌کنه!. اونقدر هم عزت نفس داره که وقتی چند روز بهش آب ندم يا حواسم بهش نباشه، خودشو به موش مردگی نزنه. يادتون باشه، بنجامين اصالتا يه گياه فوق‌العاده حساس و ظريف است و همين ماندن اين گلدان در اين شرايط مرا بر آن داشته که فکر کنم يه نشونه‌ای چيزی در اون هست. يه چيزی که به من قراره ياد داده بشه... يه چيزی تو مايه‌های تحمل و صبر و رضا و عزت نفس و ديدن جنبه‌های مثبت يه امر بظاهر بد...

اينم عکسش:

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC