این روزها شوک از دست دادن آشنایی نهچندان نزدیک، اما خیلی زنده و واضح، یکی دو روز مرا در بهت فرو برد. اینکه یهدفعه یه آدم جوان و سرحال و بدون هیچ مشکل، با یه زن جوون و یه بچه خیلی کوچیک بیفته و بمیره، خیلی غریب بود. اونم وقتی مثل اینکه میخوای بری نون بخری، راه افتاده باشی بری برا دل دردت دکتر، بعد تو صف انتظار یهدفعه هم سکته مغزی بکنی و هم قلبی!!
این روزها دائما دارم به این فکر میکنم که اون آدم عزیز، اونروز به چه چیزی فکر میکرده، چه برنامههایی برای بعد از ظهرش داشته، چجوری از همسرش خداحافظی کرده؟ چه چیزایی رو نگفته؟ آیا بچهاش رو بوسیده؟ و اینکه ...چقدر آماده اون دنیا بوده؟
...
مرگ خیلی به ماها نزدیکه. میگن وقتی آدم به فرشته مرگ اعتراض میکنه و میگه چرا اینقدر ناغافل، میگه ندیدی فلان روز فلان همسایهات رو بردم، فلان روز فلانی رو، فلان روز جوونتر از تو رو، فلان روز مسنتر از تو رو...بعد میگه اینا همه نشونه بود و تو توجهی نکردی...(اگه از پائولو کوئلیو بشنویم که باید زبان نشانهها رو دانست و بهشون توجه کرد، بیشتر تحویل میگیریم ). به همکارم میگفتم اینجور مرگها مثل حالت کسی که لباسهاش الکتریسیته داره و از کنارت رد میشه است، یه گز و تکون خاصی میده تو رو و چند روز مشغولت میکنه.
خدا انشاالله رحمتش کنه و خانوادهاش رو صبر بده که میدونم خیلی خیلی سخته.
حالا دارم به این فکر میکنم که آدمهای بزرگ چطور میتونستن اینها رو ببینن و تا آخر عمرشون هم تلاش کنن و ناامید نشن. اینکه حضرت علی (ع) میگه جوری زندگی کن انگار فردا میمیری، و جوری برنامهریزی و تلاش کن انگار عمر جاودان داری، خیلی معنا داره. یعنی یه نسخهای هست اینجور زمانها که هم میذاره غمدار بشی، هم به غمت احترام میذاره، هم وادارت میکنه از مرگ درس بگیری و آدمتر بشی، هم بفهمی ارزش این دنیا چقدر کمه و چقدر اینهمه حرص و جوش و اعصابخردی و یکی دوتا کردن بیارزشه، هم عبوست نمیکنه و نمیذاره از فردا بگی که چی اصلا زندگی کنم!، هم پرتت نمیکنه تو خفه کردن خودت با لذت و بیرون اومدن از حالت انسانی خودت ... و همه اینا خیلی سخته.
اغلب حقایق زندگی یهجورایی مزه تلخ و شیرینی باهم داره. نه خوشیهای مادی و جسمیاش برا آدم برای همیشه اقناعکننده است، نه دردهاش برا همیشه است و اگه آدم خودش نچسبه به اینجور رویدادها، آروم آروم گذر زمان از یاد آدم میبره و آدمه بر میگرده به زندگیش. فکر کنم اگه بخوای به معنای این بالا و پایینها پی ببری، باید حتی شده با ترس و لرز وایسی و تکون نخوری. خوش بحال اونایی که دلبستگیهاشون به این دنیا خیلی کمه و دلشون پر میزنه برا ملاقات با خدا.
...
هنگام مرگ، انسان به یاد جمیع مالوفات خود میافتد: مداومت طولانی بر کارهای نیک و پیراستن فکر از امور پلید، ذخیره و سرمایه آدمی است برای زمان مرگ. چون ادمی همانگونه که میزید، میمیرد.
امام محمد غزالی،احیاء علومالدین