یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

توی داستان علاء‌الدین و چراغ جادو که بچگی‌ها می‌خوندیم، دو تا غول بودند. یکی غول انگشتر، یکی هم غول چراغ.

غول انگشتر ضعیف‌تر بود و کارهای بزرگ نمی‌تونست انجام بده اما غول چراغ قوی بود و هرکاری ازش برمی‌اومد. با این‌حال غول انگشتر در دسترس‌تر بود و اندکی هم مهربان‌تر و نرم‌تر، برعکس غول چراغ که زمخت بود و مقتدر و کمی هم دست نایافتنی به نظر می‌اومد.

...

توی زندگی، همه ما این دو غول رو کنارمون داریم. مصداقش رو توی خیلی جاها می‌شه پیدا کرد. مثلا یه معاون و یه رییس تو اداره یا یه مامان و یه بابا که بچه از باباهه بیشتر حساب می‌بره. توی وجود خودمون هم همینطوره. تواناییمون برا انجام کارهای مختلف متفاوته و نیاز به انرژی و تلاش متفاوتی برا اهداف مختلف داریم.

مهم اینه که بدونیم هر زمان کدومشون رو به یاری بخواهیم. اگه نتونیم اینکار رو درست مدیریت کنیم یا اون غول انگشتره دیگه فرسوده می‌شه از بس کارای بزرگ ازش خواسته‌ایم و نتونسته انجام بده و باعث شده افسرده بشیم از ناکارامدیمون؛ یا بالعکس اون غول چراغ خسته می‌شه از بس برا هر چیز کوچیک و معمولی‌ای تمام توانمون رو صدا کرده‌ایم و راه افتاده‌ برا انجامش. مثل این‌که ماشین فوق لوکستون رو روشن کنین تا سوار بشین و آشغالا رو بذارین سر کوچه.

تنظیم میزان انرژی، اعصاب، از خود گذشتگی، تعصب و همت لازم برا یه کار خیلی مهمه. اینجوری کمتر فرسوده می‌شیم و بهتر می‌فهمیم از زندگی چی می‌خواهیم و هزینه / فایده کارها و آرزوهامون چقدره.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC