یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩

آقای دانشمند توی تلویزیون می‌گفت: نرون‌های مغزی از طریق سیناپس و اتصال‌های عصبی پپیامشون رو به همدیگه انتقال می‌دن. وقتی ما یه کاری رو بارها و بارها و بدون تغییر و تنوع انجام می‌دیم، این پیام‌رسانی حالت یکسان به خودش می‌گیره و لذا مغز یه‌جورایی عادت می‌کنه. می‌گفت برا همینه که ماها خیلی اوقات احساس می‌کنیم یه چیزایی یادمون می‌ره، حواسمون پرته یا اینکه احساس می‌کنیم وسط عنفوان جوانی داریم آلزایمر می‌گیریم! چون عضلات مغز کار یکسانی رو دارن سالهاست که انجام می‌دن...تصور می‌کنم یه مسئول مرزبانی رو که سالهاست عادت کرده یه ساعت خاص یه آدمی رو ببینه که از مرز رد می‌شه. بعد یه مدت دیگه حتی لای چشمش رو هم باز نمی‌کنه ببینه این همونه یا نه، فقط بهش می‌گه برو!

راه حل جالبی که عنوان می‌کرد این بود که شروع کنیم به انجام کارهای روتین به شکلی دیگه. اینجوری سیناپس‌های عصبی مجبور می‌شن اتصالات قدیمی رو رها کنن و برن سراغ اتصالات جدید.

اولین پیشنهادش هم این بود: اگه راست دست هستین، از امروز مسواکتون رو با دست چپ بزنین، با دست چپ برا خودتون چای بریزین، اگه تونستین یه خط بعضی وقتها با دست چپ بنویسین، با دست چپ موهاتون رو شونه کنین، یه امتحانی بکنین ببینین می‌تونین چند تا قاشق غذا با دست چپ بخورین؟ و از همینجور کارها. (برا چپ دست‌ها برعکس)

فکر کنم بعدش هم یه تنوع تو برنامه‌های زندگی تکمیل می‌کنه نظر اون آقای دانشمند رو. مثلا امتحان یه‌سری فعالیت جدید، انجام یه‌سری کارهایی که همیشه دلمون خواسته اما روش رو نداشته‌ایم، انجام یه کار کاملا متفاوت حتی شده ماهی یه بار، انتخاب راه‌های متنوع برای پیاده‌روی تا خونه یا محل کار؛ تلاش برای یادآوری شعرهای دوره دبستان، دوباره یادآوری سوره‌های جزء سی‌ام قرآن که بچگیامون حفظ بودیم، تلاش برا ساختن جمله تو ذهنمون با اولین پنج شیش تا لغت انگلیسی که یادمون می‌آد؛ و خیلی خیلی چیزای باحال دیگه توی زندگی.

Sell_on_change

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC