یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩

 green-dialogue.jpg

داریم با هم حرف می‌زنیم. یک مکالمه ساده در مورد کار اداره. می‌بینم سرعتامون یکی نیست و او هنوز من جواب نداده‌ام، حرف بعدی را می‌زند و گاهی او هنوز نفهمیده من چه می‌خواهم، خودم چیز دیگری می‌گویم.

داریم تلفنی حرف می‌زنیم. دارم براش توضیح می‌دهم که به چه ترتیبی باید کار کند و او دائم تایید می‌کند و چشم می‌گوید و جلوتر می‌رود و من هنوز نمی‌دانم دقیقا منظورم را فهمیده یا خیر.

یک مکالمه ساده حال و احوالپرسی...او دارد از من حالم را می‌پرسد و من در همان حال دارم حال اورا می‌پرسم و می‌گویم کار و بار چطوره!

امروز یاد جمله‌‌ای افتادم که می‌گفت: وقتی به کسی سلام می‌کنی، صبر می‌کنی و پاسخت را درست می‌شنوی؟

نه! صبر نمی‌کنم و این خیلی بد است. این نجویده قورت دادن حرف‌ها، ابراز احساسات‌ها، غذا خوردن‌ها، مطالعه کردن‌ها، ایمیل‌خواندن‌ها، حتی کامنت خواندن‌ها و کامنت نوشتن‌ها مصیبت بزرگیه ...شب که می‌خواهی بخوابی، روزت خسته کننده بوده اما تلاش که می‌کنی می‌بینی کار درست و حسابی یا خاطره خوبی که آرومت کنه نداری.

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC