یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸

روزهایی که با مهربونی آغاز می‌شن روزهای متفاوتی‌اند. یه نگاه مهربون به همسرت، پدر یا مادرت؛ یه لبخند مهربون به رهگذر، یه میو و پیش‌پیش مهربون به گربه رهگذر!، یه نوازش مهربون به برگ درختی که از کنارش می‌گذریم، یه لبخند مهربان به بچه‌ای که خوابالو رو شونه مامانش داره می‌ره مهد کودک، یه سلام و احوالپرسی اختصاصی از همکار و خیلی چیزای دیگه ... گرچه شاید لوس و غریب به نظر برسن اما یه تحول اساسی تو روز تازه آغاز شده می‌دن. یه‌جوری به ناخودآگاهمون می‌گیم که بنای امروز بر کج خلقی نیست. بنای امروز فقط بر این است که من زنده‌ام و این کم چیزی نیست.

...

چند روزه به دلیلی که خودم هم درست نمی‌دونم هر دوتا پاهام درد می‌کنن. هرچند می‌دونم انشاالله زود خوب می‌شن و فقط یه‌کم استراحت نیاز دارند اما به وضوح می‌بینم که چقدر یه‌کار ساده دوست داشتنی یعنی پیاده‌روی تا خانه می‌تواند تبدیل به عذاب شود. چقدر به بعضی چیزها راحت عادت می‌کنیم و اونا رو مسلم فرض می‌کنیم. شعر گاه زخمی که به پا داشته‌ام سهراب دقیقا مال اینجاست)

...

مدتها قبل یه پست نوشته بودم در مورد اینکه آیا مهارت تو چندتا کار بهتره یا متخصص شدن تو یه کار. یادمه اون متن زرتشتی زیبا رو هم آورده بودم که نوعی نفرین بود و همه‌کاره بودن رو زشت و ناشکری به‌حساب می‌آورد. دیشب یه مقاله می‌خوندم اینجا به نام How Passion and Focus will Rock Your Career که دیدم دقیقا همون بحث رو کرده. برام جالب بود. خصوصا اینکه نویسنده معتقده برای موفقیت در شغل، باید به همون متخصص و یک شدن اندیشید نه مهارت نسبی داشتن تو چندتا کار. در هرحال اگه از مطالب انگلیسی لذت می‌برین یا با خودتون عهد بسته‌اید که زبانتون رو قوی‌تر کنین، مطالب این وبلاگ لذتبخشند، خصوصا منش و روش زندگی آقای نویسنده آن.

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC