یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸

اتاق من تو اداره یه ایوون کوچیک داره که گاهی توش برا پرنده‌ها ارزن و گندم می‌ریزم. تو تموم این کبوترها و گنجیشکهایی که می‌آن و دونه می‌خورن یه یاکریم هست که 85 درصد زمانش صرف این می‌شه که نذاره هیچ یاکریم دیگه‌ای دونه بخوره. همه‌اش در حال دنبال کردن و پروندن اونای دیگه‌است. تو این فرصت گنجیشک‌ها که کسی کاری بهشون نداره و معمولا هم دسته‌ای می‌آن ترتیب بیشتر دونه‌ها رو می‌دن و هروقت یاکریم قلدره از پروندن سایر یاکریم‌ها فارغ می‌شه تقریبا چیز دیگه‌ای نمونده که بخوره. و این داستان تقریبا هر روز تکرار می‌شه!

...

یکی از فکرهایی که هر از گاهی دوست دارم باهاش ور برم اینه که تو اون داستان قدیمی گنجیشک و مورچه که تو دبستان می‌خوندیم و اون ضرب‌المثل جیک جیک مستونت بود...یاد زمستونت بود، بالاخره راه درست زندگی کردن کدومه؟ تموم سال رو کار کردن تا زمستونت خیالت راحت باشه یا اینکه روزانه زندگی کنی و به فکر زمستونا نباشی؟...یادمه تو دوران بچگی یکی از فکرهای مهمی که با خوندن این داستان به سرم می‌زد این بود که: درست، اما چرا من تاحالا یه گنجیشک مرده تو زمستونا ندیده‌ام؟

...

خنکای اول صبح این روزای پاییزی جون می‌ده برا پیاده‌روی و قدم‌زدن. حتی شده 100 متر. می‌چسبه. خصوصا با فیگور دو تا دست تو جیب!

 

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC