یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸

گاهی وامی‌مانی از اینکه بالاخره با آن فکری که اذیتت می‌کند باید چکار کنی؟

رهایش کنی و دیگر بهش فکر نکنی و منتظر باشی ببینی سرنوشت چه می‌خواهد برایت؟ (اینجوری خیلی‌ها همیشه توی دودلی ناشی از اینکه نکنه بایست فلان موقع  فلان‌کار رو می‌کردم و چرا نکردم و ... می‌مونن)

بهش فکر کنی و سعی کنی تا زمانی که خیالت راحت نشده دست از سر اون فکر برنداری و هر اقدامی لازم می‌دونی برا این روشن شدن تکلیف بکنی؟ (اونوقت خیلی‌ها با خودشون می‌گن اگه موضوع رو هم نزده بودم و یا بهش زمان داده بودم تا شرایط بهتر بشه, کار به اینجاها نمی‌کشید)

اینکه کاری نکنی و دعا کنی و همه چیزو بسپاری دست خدا؛ اینکه از همون اول با دیگرون که قابل اعتمادن مشورت کنی؛ اینکه تو رو دیوار اتاقت بزنی این نیز می‌گذرد و اینجوری بی‌خیال همه غم و غصه‌های عالم بشی؛ اینکه یه‌کم چاشنی بی‌رگی و بی‌خیالی رو تو زندگیت بیشتر کنی و آنقدر ادای آدمای راحت رو در بیاری که بعد از مدتی برسی به قالب کاراکتر اونا و ده‌ها راه دیگه هم هست که آدم می‌تونه بره.

اما نکته مهم اینه که بتونی بفهمی کدوم‌یک از راه‌های بالا تو کدوم موقعیت از همه بهتر برای تو جواب می‌ده. و این خیلی سخته.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC