خيلی از ماها فکر میکنيم بخشش درجات و مراتبی داره. اونايی که دوسشون داريم رو خيلی زود میبخشيم. بعضیها رو هيچگاه نمیبخشيم چون هميشه تو خاطرمون نگه میداريم که اونا چه نامردیهايی در حق ما کردهاند! و بعضیها رو هم به شکل مشروط میبخشيم (يعنی يه ذره میبخشيم بعد منتظر میشيم ببينيم اون هم اخلاقشو درست میکنه يا نه! اگر تغييری نکرد، ما در مواجهه بعدی دو برابر دق و دليمون رو سرش خالی میکنيم)!!
میدونم که راجع به بخشش، حرف زدن و نوشتن خيلی راحتتر از عمل کردنه. به همين خاطر اصلا بنا ندارم چيز ديگهای بنويسم. فقط دو تا جمله نقل میکنم که خوراک ذهنی خوبی برامون خواهد بود تا حداقل لحظاتی چند به فکر فرو بريم...
اميدوارم هممون با نگاهی مجدد به بخشش نگاه کنيم، حداقل بخاطر تاثير خيلی خوبی که اين احساس خدايی رو روح و روان و جسم خودمون داره.
ياد چهرههاتون بيفتين وقتی يه نفر رو از ته دل میبخشين. خواهين فهميد از چی حرف میزنم...
۱- خدایا سپاسگذارم که همه غفلت ما را به لحظه همت ما بخشیدی (راستی آیا زمانی خواهد آمد که بفهمیم چرا خدا ما را بیش از یکبار میبخشد؟)
۲- بخشندگی ٬ انتشار بوی خوش بنفشه بر ته کفشی است که لگدمالش کرده است . (مارک تواين )
آخيش خدا جون ...
