یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧

یه جایی می‌خوندم که نویسنده می‌گفت دلم یه تخم مرغ دوزرده می‌خواد تا وقتی تالاپی می‌افته توی ماهیتابه کلی خوشحال بشم!

اول برام جالب بود. بعد منو برد به دوران کودکی که تو ییلاق و حتی تو همین تهرون ته حیاط خونه یه قفس برا مرغ و خروسها داشتیم و یکی از جذاب‌ترین بخش‌ها پیدا کردن تخم مرغ‌هایی بود که مرغ‌ها لابلای پوشال‌های کف لونه می‌ذاشتن. بعضی از اونا دوزرده بود و ما دیگه متخصص شده بودیم که تشخیص بدیم کدومشون دوزرده‌اند و کدومشون نه (چون صد در صد به اندازه ربط نداشت).

بعد با خودم فکر کردم باحاله‌ها که آدم دلش یه تخم مرغ دوزرده بخواد که تالاپی بیفته تو ماهیتابه!

بعدش...

به خودم فشار آوردم که یکی دوتا از این دلخواستنی‌های خودم رو هم پیدا کنم. یادم افتاد دلم یه کوزه می‌خواد که از توش آب بخورم و مزه خاص آب تو کوزه مونده رو حس کنم. دیدم دلم یه فیلم می‌خواد که اصلا انتظارش رو نداشته باشم و ببینم ییهو تو تلویزیون داره پخش می‌شه (مثل سریال میشل استروگف که بچگی‌هام با آهنگش و هنرپیشه نقش اولش و اون پیراهن خاصش زندگی می‌کردم). دلم می‌خواد لحظه بلند شدن کپه خاک رو سر یه دونه کوچیکی که کاشته‌ام رو یه روز صبح ببینم. دلم می‌خواد سحر تو آب حوض وضو بگیرم. دلم می‌خواد بوی علف و چمن تازه چیده شده رو هفت هشت بار با نفس عمیق بدم تو. دلم صدای اذون سر غروب خنک تو یه دشت می‌خواد. دلم می‌خواد هرچی دلم می‌خواد آتیش درست کنم اونم با چند تا دونه کبریت و یه‌جایی که داره باد سرد می‌آد. دلم می‌خواد زل بزنم تو شعله‌های آتیش و یه‌نفر برام از اون داستانای امیر ارسلان نامدار بگه. دلم می‌خواد برقا برن و بوی دوسه‌تا چراغ گردسوز نفتی تو خونه بپیچه. دلم یه بالا رفتن درست و حسابی از درخت می‌خواد. دلم یه بیرون آوردن صورت از پنجره صندلیه پشت شاگرد و چند دقیقه چشمارو بستن و به سختی نفس کشیدن می‌خواد. دلم می‌خواد یه چیزی تو زندگیم یهو تبدیل بشه به یه خواب و من بیدار بشم ببینم همه‌اش درسته و درست شده. دلم می‌خواد برگردم به یه‌سری اصالتهایی که تا همین چند سال قبل هم باهام بودن...


,

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC