یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧

BXP0028695

بعضی از گلدونای اتاق من که عادت کرده‌اند به سمت و سوی نور خورشید، وقتی می‌خوام ساقه‌اشون رو صاف کنم، از ترس شیکستن، باید بالعکس بذارمشون جلوی نور و صبر کنم و صبر کنم تا آفتاب و گیاه سر فرصت کار خودشون رو انجام بدن و گیاه من ساقه‌اش صاف بشه. بعدش تازه مراقبت شروع می‌شه و این کار دیگه باید دائما انجام بشه تا ساقه به یه سمت خاص عادت نکنه.

...

چقدر سخته بخوای آدمی رو که در ارتباطش با تو به یه نتیجه‌گیری حتمی و قطعی رسیده، تنظیم کنی و بهش بگی اینجوریا هم که تو فکر می‌کنی نیست. فرق ما و گیاه اینه که گیاهه و آفتاب در شرایط جدید سریع باز با هم کنار می‌آن. حتما موضوع صحبتشون رو عوض می‌کنن و راجع به چیزای دیگه صحبت می‌کنن و اینجوری صبرشون رو برا تنظیم مجدد دلپذیر می‌کنن. اما ما آدما خیلی اوقات وقتی ازمون می‌خوان نگرشمون رو به یه آدم دیگه عوض کنیم، چون خم شدن و انعطاف برامون شده یه کار غیرعادی، می‌دونیم که با یه سعی کوچیک می‌شکنیم، لذا زیر بار نمی‌ریم.

شاید برا همینه که تو روابطمون اینقدر غُدّیم. اگه دوبار تو نشون داده‌ای که برا آشتی پا پیش می‌ذاری، این وظیفه دیگه مال توئه. تا ابد. چه من مقصر باشم چه تو. حالا بیا دوئل. تو که می‌دونی من اهلش نبوده و نیستم. اگه نمی‌خوای پا پیش بذاری، بشین تا ببینیم کی از رو می‌ره!!

 

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC