کاش میشد بشمریم ببینیم از وقتی از خواب پا میشیم تا وقتی میریم بخوابیم، چقدر تو ذهنمون حساب و کتاب میکنیم، افراد رو مورد قضاوت قرار میدیم، بعضیها رو محکوم میکنیم، به بعضیها حق میدیم، فلانی رو تو ذهنمون میکشیم، برای جواب دادن به اون یکی برنامهریزی میکنیم، یاد کاری که دیروزها با کسی کردهایم یا با ما کردهاند میافتیم و غمگین یا شاد می شیم، برنامه میریزیم برای آیندمون و بعد از نتایج احتمالی اون برنامههه به خشم میآییم و گارد میگیریم که فلانی که تو اون برنامه فلان کار رو میکنه، ما هم اون موقع فلان کار رو در برابرش انجام میدیم و ...
باید از این ذهنی که فکر میکنه اگه هی پیشبینی کنه و بعد بچسبه به بدترینهاش و هی دائم به اونا فکر کنه، با این توجیه که اینجوری اون اتفاقا کمتر رخ میدن، رها کنیم خودمون رو
این گفتگوهای ذهنی از اول زندگی تا همین حالای حالا، هیچ سودی برامون نداشتهاند. هیچی. فقط ما رو بیرون نگه داشتهاند...از معجزه حضور.