یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧

چندین شب و خاموشی, وقت است که برخیزم

وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان

 صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم..

برخی تغییرها, تصمیم‌ها و عظم‌ها نیاز به این تحرک عظیم دارند...عظیم و قوی و مصمم و مقتدر

گاهی مجبور می‌شیم با سایه‌های درونمان چهره به چهره بشیم و بعد سالهای سال که گوشه وجودمان بوده‌اند و می‌دانستیم آنجایند اما از عمد از آنها چشم‌پوشی می‌کردیم, زل بزنیم تو چشماشون و شروع کنیم به شناختنشون.

گاهی نتیجه شناخت خودمون و اون تو پستویی‌های دلمون خیلی دردناکه. حتی گاهی خیلی مایوس‌کننده است. اما تا اونا رو نشناسیم خودمون رو نمی‌شناسیم و تا خودمون رو نشناسیم نمی‌تونیم لذت یه لحظه خودمون بودن رو درک کنیم. اینکه چی هستیم؟ هدفمون چیه؟ چرا اینقدر تشویش داریم؟ چرا متزلزلیم؟ چرا ذوق نمی‌کنیم؟ چرا شاد نیستیم؟ چرا ذهن و دلمون هماهنگ نیست؟ چرا وسط رومیه روم و زنگیه زنگ بهت زده‌ایم و به هر دو طرف نگاه می‌کنیم؟ و ...اصلا چرا داریم روز به روز و شب به شب و هفته به هفته به زندگیمون که داره می‌گذره نگاه می‌کنیم و دهنمون وا مونده!

اگه بفهمیم انجام چه‌کاری ما رو آروم می‌کنه و دوباره زنده‌امون می‌کنه و سبک, خیلی خیلی تحولات خوب تو زندگیمون اتفاق می‌افته. خیلی.

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC