استفن کاوي، توی کتاب واقعا برانگيزانندهاش بنام ۷ عادت مردمان موثر، اولين عادت را عامل بودن ذکر میکنه. يعنی آدم حرکتش تو مسير زندگي، عشق، شغل ، تفريح يا هرچيز ديگه رو بر مبنای يک اصولی سر و سامان بده. اصولی که مثل قانون اساسي، از جايگاه والا و مقدسی برخوردار باشه. بعد هم يه راهنمايیهايی درخصوص اينکه چطوری بشينيم و اصول اساسی زندگيمونو بنويسيم، به خواننده میکنه. با اين روش خيلی از ما ها میفهميم که بيشتر کارهايی که در طی روز يا شب انجامشون میديم، حتی اگر هم کارهای مفيدی به نظر میآن، ولی ما رو تو دستيابی به هدفهايی که بهشون میگيم اصول زندگيمون؛ ياری نمیدن. به قول استفن کاوي، گاهی خيلی دير میفهميم که نردبونمون رو به ديوار اشتباهی تکيه دادهايم. به همين خاطر هرچقدر هم که زور زدهايم و از اين نردبون بالا اومديم، اما در نهايت فايدهای نداشته.
داشتم با خودم فکر میکردم که به خيلی از ماها اگه بگن هدفاتو بگو، توش ميمونيم. حتی اگه هم بتونيم چند تا از اهدافمون رو رديف کنيم، بيشتر کلی گويی میکنيم. فرضا میگيم هدف اساسی من اينه که تو درسم موفق بشم، در راه سعادت خانوادهام قدم بردارم، به آرزوهای مالیام برسم، و ... . اما اغلب اين آرزوها و اهداف، کاملا شفاف نيستن. نمیخوام ادای استفن کاوی يا هر نويسنده ديگهای که اينطور حرفارو میزنه در بيارم ، ولی بد نيست کمی هم تو بعضی حرفا دقيق بشيم. چند تا از ماها يه دفترچه برداشته، اول همين سال ۸۴ اهداف خودشو ـ اونم به شکلی که انگار به اونا رسيده و داره لمسشون میکنه - توش ريز به ريز نوشته؟
میدونم خيلیها به اين چيزا اعتقاد ندارن ولی من نتيجه تضمينی اين کارا رو ديدهام. اول رو خودم امتحانش کردهام و بعد دارم اينجا مینويسمشون. واقعا کارآيی داره.
اگه موافق بودين، میشه اين بحث رو ادامه داد و کاری کرد تا همه بتونيم از تجربيات همديگه استفاده کنيم. بالاخره زندگی تو ايران يه الزامات خاص ديگهای رو در مقايسه با فرضا آمريکا که اغلب اين نويسندهها مربوط به اون آب و خاک و محيط هستن، ايجاب میکنه و من از همه شماها محتاجتر به دونستن تجربيات شما تو اين زمينه هستم.
ممنون میشم همراهيم کنين. همين الان بنويسين که نسبت به اين روش چه حس و حالی دارين. آيا قبولش دارين؟ آيا تجربهای تو اين زمينه داشتين؟
ببينيم میتونيم يه کار دستهجمعی درست و حسابی تو اين چند روز باقی مونده از تعطيلات برای يه شروع بهتر تو اين سال جديد بکنيم ؟