یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦

یه مطلبی می‌خوندم راجع به این‌که وقتی صبحونه می‌خوریم، چون در طول روز کم‌تر بی‌حس و حال و کسل می‌شیم، کمتر هم چاق می‌شیم. یعنی خوردن صبحونه خوب بخاطر انرژی‌ای که به آدم می‌ده، تحرک آدم رو در حد نرمال حفظ می‌کنه.

از این نتیجه‌گیری‌های به‌ظاهر بالعکس خوشم می‌آد.  یکیشون رو هم خودم کشف کرده‌ام: هروقت یه‌کار سنگین و بدرد بخور و جوندار رو تموم می‌کنم، تو اون روز انرژی‌ام به مراتب بیشتره. روحم شادتر و تازه‌تره و خیلی مثبت‌ترم. گاهی به همین خاطر وقتی می‌بینم به وسط روز رسیده‌ام و یکی از اون وظیفه گنده‌ها رو نرفته‌ام سراغش، زنگ خطر به صدا در می‌آد. چون می‌دونم شب موقع برگشتن، حال خوشی نخواهم داشت.

اینجور مواقع یا خودمو مجبور می‌کنم برم سراغ اون کار بزرگه‌هه یا این‌که بجاش کلی کار کوچیک و ذهن آزار رو انجام بدم و از شرشون خلاص بشم. فهمیده‌ام که تا حدی هردوشون یه تاثیر داره.

هرچند، اون کار بزرگه یه‌چیز دیگه است. وقتی یه کار بزرگ انجام می‌دی، غیر از حس خوب روحی‌ای که از به سرانجام رسوندنش می‌بری، احساس خوبی هم از اعتماد به نفس سراغت می‌آد. و این برا خیلیهامون خیلی خوبه و بدرد بخور.

BXP0001301

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC