
تو برنامهریزی یه شکلی از برنامهریزی داریم که بهش میگن برنامهریزی کشویی. مثلا شما یه لیست برا کارای امروزتون مینویسین. یه روش اینه که همشون رو با ساعت مشخص کنین. فرضا بنویسین تا ساعت ۹ فلان کار باید تموم بشه. تاساعت ۱۰ اون یکی. بعد مثلا ۱۳ تا ۱۳.۳۰ ناهار، بعد... این برنامهریزی اگرچه دقیقه اما با حضور کوچکترین عامل نامترقبهای به هم میریزه. و بعد همین برنامهریزی میشه برامون استرس. اما تو برنامهریزی کشویی ما کارها رو مشخص میکنیم بدون اینکه زمان خاصی بهشون بدیم. میگیم کل این کار رو باید امروز انجام بدم. اینجوری جا برای اون غیر مترقبهها هم داریم.
...
توی بحث جبرانکردن، یه مفهوم زیبایی هست که مثل همین مثال بالاست. اینکه جبران کردن حتما ربط به انجام یه کار خاص تو یه زمان مشخص نداره. ما میتونیم کاستیها و کمکاریهایی که نسبت به خودمون انجام میدیم رو آروم آروم و حتی وسط کارای روزمرهمون جبران کنیم. لازم نیست کار خاصی برا رفع خستگی وسط روزمون انجام بشه. گاهی یه چای خوردن آروم، یه کشش عضلانی خوب، شنیدن یه جوک باحال، خوندن یه متن زیبا حالمون رو جا میآره. حتما لازم نیست از اول هفته تو حسرت یه مسافرت چند روزه باشیم و اگه آخر هفته نشد بریم، بجای انرژی مثبت، برا خودمون کلی انرژی منفی بسازیم.
یادمه یه جمله از اوشو میخوندم برام خیلی جالب بود. میگفت نگاه شما به کاری که دارین انجام میدین خیلی مهمه. شماها میتونین حتی ظرف شستن رو برا خودتون کلی لذتبخش بکنین و حتی تبدیلش کنین به مراقبه. ( گمونم اوشو هم زن ذلیل ظرفشور بوده!)