یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦

گاهی کلماتی مثل وللش، دیگه حوصلشو ندارم، می‌خوام آزاد باشم، دیگه خسته شدم از این‌همه...، آخرش که چی؟، دیگه ارزشش رو نداره، می‌خوام از زندگیم لذت ببرم، از جوونیم هیچی نفهمیدم، یعنی که چی اینهمه محدودیت؟، پس خودِ خودم چی؟، از اینهمه قید و بند خسته شدم و... میان و یه توفان ذهنی تو ماها برپا می‌کنن.

این حالت خصوصا تو زمانایی که خسته‌ایم و یا یکی دو تا از تیرامون خورده به سنگ و کمونه کرده طرف خودمون! رخ می‌ده.

داشتم به این فکر می‌کردم که این حرفا، اگه تو حد یه چُرت کوچیک تو میونه راه پیشرفت یا یه کسب نیروی تازه یا خلاصه یه Pause و Refresh و حتی مقدمه یه Restart باشه خیلی خیلی خوبه. یه‌جور صفا دادن به یه تن و بدن و صورت خسته است. همون یه مشت آب خنک که حال آدم رو وسط یه روز سخت کاری جا می‌آره.

اما اگه قرار باشه رو این جمملات توقف کنیم و دائم با خودمون کلنجار بریم و هی بگیم  So What کار خراب می‌شه.

همه اینا رو گفتم تا اینو بگم: شرایط جوری شده که خیلی از ماها دنبال موفقیت‌های کپسولی هستیم. حتی آرامش‌های کپسولی. حواسمون نیست بارها و بارها خونده‌ایم اونایی که به اون درجات بالا رسیده‌‌اند، خیلی زحمت کشیدن. اونقدر دیده ایم رو جلد کتابا که مثلا موفقیت در ده گام ساده! یا چگونه در کوتاهترین مدت میلیاردر شوید! که زحمت کشیدن رو یه امر اضافی فرض می‌کنیم. شاید حق هم داشته باشیم. خیلی‌ها رو دیده‌ایم که یه شبه پولاشون از پارو رفته بالا یا یه شبه مشهور شده‌اند...ولی...اصل رو با استثنا نباید قاطی کرد. همچنین زیبایی یک روح زحمت کشیده و تصفیه شده با مرور زمان رو نباید با یه روح یه شبه متغیر شده مقایسه کرد. لذا...

به زحمتهاتون شک نکنین. به راهتون شک نکنین و صبور باشین. این رنج‌ها و افتادن‌ها و بلندشدن‌ها ماهارو می‌سازن.ارزششون رو با مقایسه‌های غیر معقول و پیش و پا افتاده از بین نبرین...

هیچ‌وقت مزه یه قهوه خامه‌دار رو با یه پاکت کوچولوی پودر نسکافه تاخت نزنین.

BLP0039737

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC