یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۳

اين که اين چند روزه به روز نشدم به دليل غم سنگين از دست دادن يه آدم خيلی خيلی عزيز بود. خيلی چيزها برای دل خودم نوشتم و نمی‌دونم چی شد که همه‌اشان پريدند و من نتونستم اونا رو اينجا بنويسم. نمی‌دونم شايد خواست خدا بوده. به هرحال فقط يه حرف از ميون تموم اون حرف‌ها و حس‌ها و درک‌ها... قدر همديگه رو دونستن کار سختی نيست... ولی بايد بخواهيم که اين کارو بکنيم. اگه حتی بوی لباس يه نفر يا ليوان چايی که ۱ ساعت قبل خورده و بعد رفته پيش خدا- برای ما خاطره می‌شه پس همت کنيم و با همين ديد - تا حدی که می‌تونيم - به هم نگاه کنيم و لحظه های با هم بودن رو درک کنيم.

خدايا خودت کمکمون کن...

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC