یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٦

می‌گفت زندگیتو تمام و کمال زندگی کن. تا لیس آخر ثانیه‌ها و دقایقتو مزه مزه کن و نذار از دستت در بره. نمی‌خواد با فکر اینکه داره عمرم مثل برق و باد می‌گذره و این هول و ولا که وای...انگار همین دیروز بود که فلان کارو کردم...وای...یه سال گذشت... وای دارم پیر می‌شم و ... حس این مزه مزه کردن هم یادت بره.

یاد پینوکیو افتادم...با اون گلابی خوردنش که اولش ناز کرد و از ژپتو خواست گلابی‌ها رو براش پوست بکنه...بعد دید باز سیر نشده، پوست‌ها رو هم خورد...بعدش چون باز سیر نشده بود تموم هسته‌ها و داخل میوه رو هم قورت داد...

راست می‌گفت... باید حسش کرد... این زندگی عجیب و غریب و پر از رمز و راز رو. فکر کنم یکی از بهترین لذات زندگی اینه که تو دهه سی یا چهل عمرت وقتی آدمای کم سن و سال‌تر از خودتو می‌بینی بتونی باهاشون دم‌خور بشی بدون اینکه حتی ذره‌ای حسرت زمانی رو بخوری که سن اونا بودی...

این که از اینی که هستی راضی باشی به نظر من از بهترین الطاف خداست.

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC