
تو یکی دو تا پست پایین، یه نکته مهم توجهم رو به خودش جلب کرده: اینکه طرفدارای روش بغل کردن چقدر زیادن و طرفدارای روش مبارزه و اقتدار نشان دادن هم به همون نسبت.
منظورم از بغل کردن، همون پذیرشه...پذیرش چیزی که بهش میگیم عیب و ایراد...این روش به ما میگه خودتو به عنوان یه کل قبول کن و نکات منفی یا ضعیف وجودتو دائم به رخ خودت نکش و ازشون بیزار نباش. تو این روش باید کمبودها را هم دوست داشت...باید خود رو دوست داشت و به خود عشق ورزید و ...خودمون گاهی خودمون رو بغل کنیم و خودمون رو ناز کنیم و برا خودمون جایزه بگیریم.
اما تو روش مبارزه، یاد میگیری که با اقتدار و قدرت و اراده، نکات منفی و ضعف رو به نقاط مثبت بدل کنی. اگر هم نتونستی، حداقل ازشون تخته پرش بسازی برا موفقیتهای بعدی. تو این روش نباید ایستاد و بیحس شد. تو این روش حتی اگر بایستی تا نفسی تازه کنی هم بایست در طول اون مدت، به هدفت فکر کنی، در اشتیاقش بسوزی و راههای جدید برا رسیدن بهش پیدا کنی.
فکر کنم این روشه اگه به اون روش اول نگاه کنه که داره خودشو ناز و بغل میکنه، یه پوزخند میزنه و یر لب میگه:...بچه ننه سوسول!
اما...
هردو روش درستن و هردوشون مفید. مهم اینه که ما بدونیم کجا باید از هرکدومشون استفاده کنیم...بدونیم که جابجایی این روشها تبعات خوبی نداره. اگر زمانی که باید وایسیم و آروم باشیم و خودمون رو تخلیه کنیم و برا خودمون زنگ تفریح بسازیم...تند و با اقتدار پیش بریم، شاید هم خودمون رو از پا بندازیم و هم هدفمون رو خراب کنیم...و بالعکس، زمانی که نیاز به همت و اراده و پیگیری و استقامت و اون خطوط مصمم رو پیشونیمون با اون فک محکم و مصممون داریم، اگه بشینیم و خودمون رو ناز کنیم و قربون صدقه خودمون بریم که نکنه یه وقت خدای نکرده بهمون فشار بیاد و سردیمون بکنه
اونوقت ...
حالا میشه فهمید بین این دو نکته که یکیش میگه: با تمام وجودت به هدفت فکر کن و اونو تو تمام لحظاتت زنده کن و تمام حواستو معطوف بهش کن تا بهش برسی...با این روش که میگه پذیرا باش و رها کننده...هرچیزی را که رهایش کنی خودش بسویت میآید و آنچه که دنبالش کنی از دستت میگریزد... فرقی نیست...مهم فهم ماست از وضعیت و انتخاب بهترین ابزار...
