گاهی که دلت از کسی میگيره. اول بذار يه مدتی همونطوری بمونه. ازش فرار نکن. بذار حتی تا حدی هم رشد کنه. ايرادی نداره اگر کلی هم تو دلت باهاش دعوا بکنی و تا روز قيامت هم نخوای ببينيش!
بعد شروع کن به آرامی اول خودتو دوست داشته باش. ياد تمام توانايیها و نقاط قوتت بيفت و خودتو حسابی تحويل بگير. بعد ... آرام آرام شروع کن به بخشيدن اونی که مسبب حالگيری تو شده. میدونم که آسون نيست. ولی همون دوا تلخه است. خودتو بذار جای اون و سعی کن درک کنی چرا اون اينکارو کرده. اگه بهش حق دادی که هيچ. میدونی با يه معذرت خواهی از طرف تو همه چيزا روبراه میشه. چون مطمئنا اون هم منتظره. ولی اگه به اين نتيجه رسيدی که تقصير اون بوده... اينجاست که بايد نيروهای بخششگر بيشتری رو به خدمت بگيری. ميدونم خيلی سخته. ولی میشه. عوضش چند ساعت بعد با خودت خلوت کن و توی اعماق قلبتو بو بکش... بوی ماه حضور خدا رو میده.
(اينا رو برا دل خودم نوشتم. چون وفادار ماندن به عنوان وبلاگ گاهی خيلی سخته)