یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦

دارم با تمام وجودم هویج می‌خورم!

نمی‌دونم برا شما هم پیش اومده که متوجه بشین در طول زمان ذائقتون تغییر کرده؟‌یعنی مثلا فلان غذا یا طعم رو خیلی ازش بدتون می‌اومده ولی حالا خیلی دوسش دارین؟ یا بالعکس؟ این موضوع در مورد هویج برا من صدق می‌کنه. بچه‌گیام بهش به چشم یه میوه مستضعف نیگا می‌کردم که در مقابل شیر موز خیلی کم می‌آره! وقتی بابام می‌نشست برامون آب هویج می‌گرفت به زور می‌خوردمش یا بعدناش یادگرفته بودم توش شیر و یه‌کم شیکر بزنم تا بهتر بتونم تحملش کنم... اما حالا...صبح‌ها زود پا می‌شم یکی دوتا هویج پوست می‌کنم و می‌ذارم تو پلاستیک و می‌آرمشون محل کارم و با صدای بلند (چون راحتم و تو اتاقم تنهام) می‌خورم و کیف می‌کنم...خرچ خرچ... و خوشم می‌آد اینجوری...چون ناخودآگاه نمی‌تونم موقع هویج خوردن غمگین باشم. انگار فشاری که برا گاز زدن و جویدن اون باید بکار بره اجازه نمی‌ده اخمای آدم تو هم باشه. و این خوبه...

کاش یه‌جور هم بشه ذائقه هممون رو کنه به سمت خوشمزه‌ترین فکر و دوست عالم. و ولش هم نکنه و همچین بهش بچسبه که اگه ما خواستیم...اون دیگه ولمون نکنه...

و ...

هیچ‌وقت این ذائقه بر نگرده...آمین

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC