یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٥

مادرم غضب‌آلوده می‌پرسيد: نمی‌دانم با اين رفتارهای غيرمسئولانه پدربزرگ، مادربزرگ چگونه اين وضع را تاب می‌آورد؟

اما حقيقت آن بود که همه می‌دانستيم او چگونه اين وضع را تاب می‌آورد: او تا بالای زانو در جريان زندگی ايستاده بود و به شدت توجه می‌کرد.

مادر بزرگ می‌دانست که بقا در سلامت روان نهفته است و سلامت روان در توجه داشتن. آری يادداشت‌های روزانه‌اش می‌گفت:...سرفه‌های پدر بدتر می‌شود، خانه را از دست داديم، نه پولی در بساط است و نه کاری...اما سوسن‌های وحشی ميشکفند، مارمولک نقطه‌ای از آفتاب را يافته است و گل‌های سرخ با وجود گرما خود را حفظ کرده‌اند...

مادربزرگ می‌دانست زندگی دردناک چه به او آموخته است: خواه موفقيت و خواه شکست، حقيقت زندگی واقعا ربطی به کيفيت آن ندارد. کيفيت زندگی همواره به توانايی سرخوشی بستگی دارد و قابليت سرخوشی ناشی از توجه داشتن است...

او هشتاد سال زيست و اجازه نداد ناملايمات و رنجهای بی‌شمار بيروني، او را از زيبايی زندگی حقيقی که در ذهنش داشت منصرف کنند...

برداشتی آزاد از کتاب راه هنرمند، اثر جوليا کمرون

 

بايد فکر کنيم...به شيوه زندگی‌ای که خودمان برای خودمان ساخته‌ايم... واقعا نمی‌خواهیم بهترش کنیم؟

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC