این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور
...کاش بتوانیم... هم تو شادیهامون آروم باشیم و هم تو غمهامون
یادمه دوران دبیرستان، مدیرمون که مدرس انجمن خوشنویسان بود یهبار با خط خوش و بزرگ برام نوشت: این نیز بگذرد...اون موقع خیلی این جمله برام تاثیرگذار بود. البته میدونین که، بیشترین تاثیرش برای آرومکردن اضطرابات شدید قبل از امتحان بود! یه چیزی تو مایههای بیخیالش بابا!
اما بعدا خیلی مصارف دیگه پیدا کرد...ولی این تیکه از شعر حافظ یه چیز دیگهاست. هم توش صبره، هم امید...امید به اینکه عوض میشه موقعیت...اینکه بهت میگه مقاومت کن...قوی باش..وقت بلندشدن تو هم میرسه...اینکه بهت میگه ناراحت نباش...فکرشو نکن...ببین! از ششصد هفتصد سال قبل هم همین چیزا دغدغه مردم بوده و همه هم تموم شده و دوباره زندگی شده وفق مراد...یا بهتر بگم: ما یهکم متعادلتر شدیم و فهمیدهتر...
هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان زطوفان غم مخور
موافقین آروم این شعرو با آهنگی که خودتون دوست دارین زیر لب زمزمه کنین؟
...آخ که اگر یقین داشتیم کی هوامونو تو زندگی داره...
