یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢ مهر ۱۳۸٥

فکرهای من (۳)

مامان بزرگم خدا بیامرز می‌گفت اول ماه رمضون فرشته‌ها می‌آن و تو دل هرکسی که روزه می‌گیره یه خوشه گندم می‌کارن. اون گندمه تا آخر ماه رمضون باعث می‌شه آدم روزه دار یه قوت خاصی برای مبارزه با گشنگی و تشنگی داشته باشه...

ماه رمضون برای من یعنی بوی خوب قبل از افطار و صدای ربنا و این دهان بستی...شجریان و اون تواشیح سبحانک یا من هو الله الذی لا اله الا هو الرحمن الرحیم الملک... بعدش هم نون چایی شیرین و کره و عسل که هیچ چیز رو باهاش عوض نمی‌کنم.

...

چرا یه ماه تموم در رحمتشو باز می‌ذاره؟ چرا هیچ پیش شرطی برای مهموناش نمی‌ذاره؟ چرا ما نمی‌فهمیم معنای رحمت بی‌منتها رو؟

چرا یه ماه تموم حواسمون به این نیست که این ماه با ماه‌های دیگه فرق می‌کنه؟

چرا با این‌که ۱۱ ماهه که هر چی دلمون خواسته تو هر زمانی که خواسته‌ایم خوردیم، اما اسم ماه رمضان و روزه که می‌آد عزا می‌گیریم چجوری تحمل کنیم؟ کم کمش اینه که ما تو اداره غر می‌زنیم که حالا چجوری چایی نخوریم؟!

کاشکی می شد صورت خدا رو وقتی داریم با خودمون درباره چایی نخوردن حرف می‌زنیم دید. وقتی جلو در رحمتش ایستاده و داره خودش همه رو دعوت می‌کنه و کاری هم به این نداره که طرف کیه و چه کاره است و پاکه یا ناپاک و ریا می‌کنه یا صادقه و ... و ما یه گوشه وایساده‌ایم و داریم دودوتا چارتا می‌کنیم که چجوری سحر بیشتر بخوریم که کمتر گشنمون بشه و چجوری با چایی نخوردنمون کنار بیاییم و آمپول ب کمپلکس و ب ۱۲ بزنیم تا خدای نکرده ضعیف نشیم و ...

... و او همچنان با رحمت و مهربانی داره ما را نیگا می‌کنه و لبخند می‌زنه...

بیچاره خدا...چرا ما را هنوز دوست داره؟

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC