یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥

بچه که بودم یه کتاب داشتم بنام سه آرزو. داستانش مربوط به یه زن و شوهر فقیر می‌شد که آه تو بساط نداشتن. یه شب یه فرشته می‌آد و بهشون می‌گه چون آدمای خوبی بودین من ۳ تا از آرزوهای شما رو برآورده می‌کنم. زنه از شدت خوشحالی و از شدت گرسنگی بدون هماهنگی می‌آد و می‌گه کاش تو قابلمه ما چند تا سوسیس خوشمزه بود. همون موقع چند تا سوسیس (که یادمه عکساشون خیلی باحال بود و من هر وقت اونا رو می‌دیدم هوس سوسیس می‌کردم!) می‌آد و می‌افته تو قابلمه اونا. مرده که می‌بینه اینجوری یکی از آرزوهاشون رو بخاطر چند تا دونه سوسیس از دست داده، عصبانی می‌شه و شروع می‌کنه با زنه جر و بحث کردن. دعوا که بالا می‌گیره مرده عصبانی می‌شه و می‌گه ایشالله!(البته این کلمه از من بود!) اون سوسیسا بچسبن به دماغ تو! چشمتون روز بد نبینه. سوسیسا به همون صورت قطاری که به هم وصل بودن می‌آن و می‌چسبن به دماغ خانومه. زنه گریه‌اش می‌گرفت و مرده هم که پشیمون شده بود هر کاری می‌کنه نمی‌تونه اونا رو از دماغ زنه جدا کنه. نهایتا شوهره آرزوی آخر رو اینطور بیان می‌کنه که فقط دلم می‌خواد دماغ زنم مثل همون روز اول بشه... صفحه آخر اون کتاب رو خوب به خاطر دارم که زنه و شوهره نشسته بودن پشت میز و با خنده و شادی داشتن سوسیسشون رو می‌خوردن.

این مقدمه طولانی رو برای این گفتم که گاهی وقتی می‌خوام دعا کنم و احساس می‌کنم که دلم نزدیکتر به پروردگار مهربونه، می‌مونم که اولین خواسته‌ام چی باشه. البته همیشه اولیش درخواست سلامتیه. بعدشم موفقیت و عاقبت به خیری بعد هم برکت بیشتر تو زندگی و ...

اما گاهی با خودم فکر می‌کنم اگه یکی از همون فرشته‌ها جلوم سبز می‌شد یا مثلا یه مقام خیلی مهم بهم می‌گفت هرچی بخوای بهت می‌دم (با توجه به اینکه اعطای سلامتی و وعاقبت به‌خیری و ... جزو توانایی‌های اون نیست) من چی ازش می‌خواستم؟

شماها چی؟ اگه قرار باشه ۳ تا از مهم‌ترین آرزوهاتون رو پیش خدا مطرح کنین چی می‌خواستین؟ خدایی که می‌دونین از ته ته دل شما هم باخبره و نمی‌شه چیزی رو به زبون بیاریم که تو دلمون یه چیز دیگه رو بیشتر ازش می‌خواهیم. ازش چی می‌خواستین؟

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC