یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥

فكرهای من (۲)

با خودم فكر مي‌كنم... نبايد از خودم خجالت بكشم؟ چقدر از عمرم رفته و من هنوز دارم چرخ چرخ مي‌زنم؟

چقدر اطلاعات دارم اما بلد نيستم در مورد خودم و زندگيم بكار ببرم؟

چقدر معلومات دارم اما عمق همشون ۱ اينچ بيشتر نيست؟

چقدر فرصت باقيمانده براي زندگيم دارم براي اينكه درستش كنم و روال بهش بدم. براي اينكه درياش كنم و از اين حالت بركه‌اي كه با يه سنگ كوچي كه تالاپي توش مي‌افته كل سطحشو تكون مي‌ده درش بيارم بيرون...هان ؟

چقدر وقت برام مونده تا قبل از اين‌که به جايی برسم که آرامش‌های کاذب زندگی و بی‌خيالی‌هاش رو بچسبم و ديگه هم ول نکنم، يه آدم مصمم و قوی و با اراده و با هدف از خودم بسازم...

چرا شروع نمی‌كنم؟

چرا متمركز نمی‌شم رو اون چيزايی كه می‌خوام و خيلی از وقتهای زندگيم مثل زمانايی كه تو بين وبلاگا چرخ می‌زنيم و از هر وبلاگی يه چيزی می‌خونيم و آخر سرش هم هيچی از اونايی كه خونديم يادمون نمی‌مونه! داره به نوك زدن به هرچی دم دستم می‌رسه می‌گذره؟

چرا شروع نمی‌كنم؟

...

همتت كو مرد مومن؟

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC