یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤

چند روز قبل داشتم در اتوبان امام علی رانندگی می‌کردم. یکدفعه صدای شدید ترمز و دود لاستیک از لاین وسط اتوبان آمد. دیدم یه راننده پراید احتمالا بخاطر کلافگی از دست راننده‌ای که پشتش بوده، محکم زده بود روی ترمز! نمی‌دانم قصدش این بود که ماشین عقبی ناچارا از عقب بزند بهش و به همین خاطر مقصر بشه؟...یا یه واکنش غیرارادی بوده؟

...

فکر کردم چه اتفاقی درون ما رخ می‌ده که ما گاهی با آزار رسوندن به خودمون تلاش می‌کنیم به دیگران چیزی رو بفهمونیم یا دلشون رو به رحم بیاریم یا حالشون رو جا بیاریم؟

یقینا دلایل قابل قبولی برای خودمون داریم...اما نتیجه مشترک هرکدام از دلایل بالا، از دست رفتن حس عزت نفس ما است...

همین یه دلیل کافیه که این شیوه رو بذاریم کنار.  اینجور مواقع باید آرام شد و به راه‌های دیگه فکر کرد.

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤

به نظر من فردی که حداقل تا آخر ماه فروردین هرسال، نیاد نیم ساعت و فقط نیم ساعت برای خودش وقت بذاره و اهدافی که می‌خواد اون سال بهشون برسه رو ننویسه و هر از گاهی به اونا نگاه نکنه تا یادش نره... اگه حرف از خواست موفقیت در زندگی و شغل و ... بزنه، صرفا جوک گفته.

نیم ساعت وقت بذارین و هدفهای امسال رو بنویسین. هرجا هم که خیالتون خواست پرواز کنه بذارین اینکار رو بکنه. محدودش نکنین.

بعد جلوی هر هدف چند تا جمله کوچیک از کارهایی که برای رسیدن به اون باید انجام بشه بنویسین. مثلا:

 

1. درآمد من امسال به سه میلیون تومان می‌رسد

بعد چون می‌دونم درآمدم الان یک و دویسته، شاید خودم هم باور نکنم امکان سه میلیون شدن درآمدم هست؛ اما حداقل خیالش رو می‌کنم... توی روز هر موقع یادم اومد مثل یه آدم که درآمدش خیلی خوب و کافیه راه می‌رم و در همان حال اینها رو جلوی آرزویم می‌نویسم:

نمایش تمامی توانمندی‌های شغلی‌ام به رییس

مترصد بودن برای گرفتن شغل دوم

افزایش توانمندی‌های مهمی که می دونم در آینده شغلی‌ام تاثیر بالایی دارند(مثلا زبان یاد گرفتن؛ داشتن فلان مدرک؛ خوب گزارش نوشتن؛ تایپ حرفه‌ای و ...)

تمرکز بر موفقیت و پیشرفت شغلی و مشغول نکردن ذهنم به موضوعات پیش و پاافتاده در محیط کار

تلاش برای به‌روز بودن در حوزه کاری و نمایش آن به مسئولان بالادست در زمان‌مقتضی

مطالعه آخرین تحولات مربوط به حوزه کاری‌ام از اینترنت

نوشتن حداقل یک مقاله یا گزارش کوتاه و یا بلند در حوزه کاری‌ام به همراهچاشنی دانسته‌های جدیدم که خودم یاد گرفته‌ام؛ و ارسال ان برای روزنامه‌ها یاسایت‌های پربیننده؛

تلاش برای نظم‌بخشیدن مالی به زندگی‌ام (افزایش پس‌انداز، کاهش مخارج وتلاش برای افزایش راه‌های درآمدی)

و خیلی جملات کوتاه دیگه

 

چند تا از اهدافتان را اینگونه واضح بنویسین و هر زمان یادتون اومد برین و بخونینش، یواش یواش تغییرات خوبی توی زندگی آدم رخ می‌ده.

من قول می‌دم.

نویسنده: یه مرد امیدوار - جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳

سلام

امسال حجم کارهای شغلی من زیاد شد و متاسفانه نوشتن در اینجا اولویتش رو از دست داد. از همه و خودم عذر میخواهم. انشاالله سال جدید، تصمیمی قاطع خواهم گرفت و اینجا رو بهتر اداره میکنم.

برای سال جدید، انشاالله تصمیم دارم مطالعه ام را بیشتر کنم. روی یک موضوع خاص. خاطرمون باشه لازم نیست ده تا هدف برا خودمون بنویسیم. یکی کافیه. بهش که عمل کردیم، انرژی میگیریم برای هدفهای بعدی. 

توی خیلی از محیطهای کاری، کسی که مطالعه اش فقط کمی بیشتر از حد خبر خوندن باشه، یه سر و گردن می افته از بقیه جلو. گرچه خوب خوندن و مطلب درست انتخاب کردن و در همان حال متواضع بودن و از فردای دو صفحه متن و کتاب و سند خوندن، افاضه نکردن هم مهمه.

برای همه شماهایی که اینجا رو میخونین و با کامنت و ایمیل به من لطف دارید، سالی پر از برکت و سلامتی و حرکت رو به جلو و جیب پر از پول و دلی بخشنده آرزو میکنم.

آمین یا رب العالمین

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۳

سلام.

برای وارد شدن به هر کاری،‌ نیاز داریم تا حد ممکن زیر و بم اون کار رو بشناسیم. اگه اسکی بلد نباشیم، تقریبا محاله که چوب اسکی پامون کنیم و با یه بسم الله و خدایا خودمو سپردم بهت، راه بیفتیم از یه سراشیبی برفی به پایین. تقریبا محاله و اگر هم کسی اینکار رو بکنه، نمی‌شه بهش گفت جسور و پردل و جرات؛ یه جورایی بی‌عقلیه!

وارد شدن توی فضاهای شغلی یا سرمایه‌گذاری برای آغاز یه کار و شغل جدید هم دقیقا همین وضعیت رو داره. مثلا من ده میلیون پول جمع کرده‌ام و می‌خوام یه شغل راه بندازم برا خودم. باید همه جنبه‌ها رو در نظر بگیرم و راجع بهشون تحقیق کنم. مثلا اگه بذارم توی بانک حدودا ماهی صد و هفتاد تومان بهم می‌دن. اگه برم سکه یا دلار بخرم، ریسک درآمد بالا و در همان حال از دست دادن سرمایه و یا حتی سکون طولانی‌مدت رو داره. اگه برم توی کار بورس، باید بلد باشم چیکار کنم. اگه قرار باشه همه چیزو بسپرم به یه کارشناس و کارگزار، چیزی که اون آخر سر بهم می‌ده و پولی که برای خودش کسر می‌کنه، چیز دندون گیری نمی‌شه. اصلا می‌تونم برم سراغ کار تولیدی. یه دستگاه خیاطی، تولید و تزریق پلاستیک، جوجه‌کشی، جوراب و دستکش بافی، گیاهان زینتی و کم‌یاب و ... بخرم یا پرورش بدم و خودم کار کنم...

همه اینا خوبه اما اگه بیش از هشتاد درصد سرمایه‌گذاری‌های خرد در اینخصوص از دست می‌ره، غالبا به این خاطره که ما با اطلاعاتی بسیار کم و در همان حال شوقی بسیار زیاد وارد یه کار می‌شیم و بعد با اولین شکست، همه چیزمان را از دست می‌دهیم و حالمان گرفته می‌شود و برمی‌گردیم سراغ خودمان و زانوی غم بغل می‌کنیم.

برای اینکه توی کاری موفق بشیم باید تمام زیر و بمش رو بشناسیم. تازه اینو هم قبول کنیم که خیلی از استادها و کارکشته های خیلی از کارها، زمین می‌خورند و ورشکست می‌شن. پس در کنار اطلاعات کافی، بخشی هم به تلاشی خستگی ناپذیر و همیشه هوشمند بودن بر می‌گرده.

به نظرم خوندن دوهفته‌نامه پنجره خلاقیت خیلی برای دوستانی که می‌خوان شغلی جدید یا کاری جدید راه بیندازند مناسبه. ذهن آدم رو باز می‌کنه.

و در آخر، باز هم یادمون نره

Be Good at Something...It makes you Valuable

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۳

آیا تصویر شفافی از آرزوی قلبی خود دارید؟

آیا هدف خود را با نوشتن بیانیه‌ای روی کاغذ، تصریح کرده‌اید؟

آیا معلوم کرده‌اید که حاضرید در ازای موفقیت خود چه بهایی بپردازید؟

آیا تاریخی برای تحقق هدفتان تایید کرده‌اید؟

آیا برنامه‌ای برای تحقق هدفتان ریخته‌اید؟

آیا آن برنامه به‌گونه‌ای نوشته شده تا در صورت لزوم بتوان مواردی را به آن افزود یا اصلاح کرد؟

آیا جمله‌ای تاییدی درست کرده‌اید تا این تصور را در ضمیر ناخودآگاهتان ایجاد کند که هم‌اکنون به آرزوی قلبیتان دست یافته‌اید؟

آیا جمله خود را دست‌کم دو بار در روز و شب می‌خوانید؟

آیا فضای پیرامون خود را با نمادهایی پر کرده‌اید که هدفتان را به شما یادآور شوند؟

 

جواب منفی به هریک از این سوالات، نشان می‌دهد با کمبود مداومت برای رسیدن به خواسته‌ات مواجهی.

از کتاب پای‌کوبی کن تا باران ببارد/ویک جانسون/ ترجمه امیرحسین ملکی/نشر درسا/1390

 

یکی از اتفاقای قشنگ و ملموس توی زندگیه من خریدن یه ماشین بود با همین روش. فکر کنم پنج شش سال قبل توی همین وبلاگ براش نوشتم. البته اون موقع این کلمات کلیدی نبودند توی پرشن‌بلاگ و لذا الان پیدا کردنش سخته. اما به هرحال من با داشتن صرفا نصف پولی که لازم بود، یه کاماروی آلبالویی خریدم که هنوزم مزه‌اش زیر زبونمه. نکته‌اش این بود که چندین ماه یواشکی تمام کاماروهایی که توی کوچه و خیابون میدیدم رو می‌رفتم صورتمو می‌چسبوندم به شیشه‌هاشون تا توشون رو ببینم. می‌رفتم تعمیرگاه ماشینای آمریکایی و اجازه می‌گرفتم و دقیق کاماروهای توی تعمیرگاه رو وارسی می‌کردم. حتی بوی داخل اونا رو توی ذهنم داشتم و بالاخره در اوج ناباوری یکیشون رو خریدم...

این خرید به من نشون داد اگه چیزی رو از ته دل بخوام و تمام فکر و ذهنم رو بگیره، با یه روش‌های عجیب و غریبی بهش می‌رسم. 

یادمون باشه داشتن اون شوق و حس خیلی مهمه. باید واقعا خودمون رو توی اون موقعیت ببینیم و به همون شکل رفتار کنیم انگار اون خواسته‌امان را داریم. البته قسمت و صلاح هم خیلی دخیله؛ اما با داشتن این حس قوی، اگه دقیقا همونی که می‌خواهیم هم بهش نرسیم، با درک و آرامش و شوق به آن چیزی که جایش بهمون داده شده نگاه خواهیم کرد و انرا به همان اندازه دوست خواهیم داشت.

...

گاهی برای تغییر دادن این وجود رسوب‌کرده و سنگین، نیاز داریم که با یه تصمیم و نگارش دقیق، یه تحولی توی زندگیه خودمون بیافرینیم.

پاشو برو خواسته‌ات رو با توجه به سوالات بالا بنویس...

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳

یادمان نرود

هیچ‌ چیز تا زمانی که تغییری روزانه و تحولی روزانه در آن صورت نگیرد, تغییر نخواهد کرد.

اگر هر روز به موضوعی نپردازیم, صرفا آنرا خواسته‌ایم, اما حقیقتا به دنبالش نیستیم.

 

نتیجه این‌که برای تغییر کردن باید آهسته اما پیوسته گام برداشت و از کوچک شروع کرد.

نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٩ آذر ۱۳٩۳

یکی از عناصر مهم توی زندگی صبره.

مثلا می‌خواهیم تغییری توی خودمون ایجاد کنیم یا توانمندی جدیدی رو پیدا کنیم. نکته محوری داشتن تمرینه و اصل تمرین هم صبور بودن و تداوم‌ دادنه.

بچه که بودیم دوچرخه سواری رو با تمرین زیاد یاد گرفتیم. حتما چندین بار خوردیم زمین اما صبور بودیم و بلند شدیم و تمرینمون رو تکرار کردیم.

الان هم باید همین کارو کرد. حذف یه عادت بد یا تلاش برای ایجاد یه عادت خوب به تمرین نیاز داره. نباید با یه بار زمین خوردن کل موضوع رو گذاشت کنار. یادمون نره که یکی از تبعات خیلی منفی زندگی مدرن عجول بودن و همه اش دویدنه. تا جایی که اگه پنج دقیقه یه جا آروم بشینیم نمی‌تونیم. نه تمرکز داریم و نه آرامش. فکر می کنیم اگه همیشه مشغول کاری نباشیم عقب می‌مونیم... برای همین هم  هست که صبر کردن رو بلد نیستیم و آرامش در پی اون و نهایتا حکمتی که باهاش می آد.

عجیب نیست که خدا اینهمه توی قرآن از صابران خوب گفته و بارها عنوان داشته من با صابرانم.

صبر رو تمرین کنیم و باهاش برای ایجاد مهارتهای جدید توی خودمون سرمایه بسازیم.

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۳

عزیزی چند روز پیش ازم خواست راه‌هایی که به ذهنم می‌رسه تا بواسطه آن‌ها شور و شوق در زندگی آدم، مثل جریان آب زاینده‌رود جاری بشه و آدم رو طراوت بده, براش بگم. اینا پیشنهادات من بودن. گفتم اینجا هم بنویسمشان تا شاید برای دیگران هم سودمند باشه:

1. تمرین برای دیدن روی مثبت اتفاق‌ها

2.  افزایش ایمان و اعتماد به صلاحدید خداوند در اتفاقاتی که برایمان رخ می‌دهد

3. تمرین برای افزایش تمرکز روی کارهایی که در حال انجام آن‌ها هستیم

4. الگو برداری از انسان‌هایی که دوست داریم الگویمان باشند

5. هر از گاهی توجه به این امر که پیشانیمان گره نخورده باشد

6. تعیین اهداف روزانه و سالانه و بررسی دوره‌ای میزان نزدیک‌شدن به آن‌ها

7. تلاش برای آرام بودن (اگر ناشی از ایمان و توکل باشد خیلی بهتر است)
8. ارتباط خوب درست کردن با اطرافیان و تلاش برای درک آن‌ها و پرهیز از قضاوت (البته تا حد ممکن)
9. تنظیم ویتامین‌های بدن با خوردن روزی یک قرص ویتامین
10. چند تا کار خاص در چنته داشتن و در مواقع لازم و مقتضی آن‌ها را انجام دادن، مثلا عمیق نفس کشیدن و لبخند زدن هنگام پیاده‌روی تنهایی؛ دست کشیدن روی برگهای بوته‌ها یا درختهای مسیر؛ غذا دادن به حیوانات کوچه و خیابان؛ یک خوردنی جذاب برای خود خریدن؛ شاد کردن همسر یا فرزند یا والدین با خرید یک هدیه کوچک و ناغافلانه؛ و بسیاری کارهای دیگر که شاید برای هر فرد متفاوت باشد.
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٤ آبان ۱۳٩۳

1. صبور بودن خیلی سخته. اونم صبر واقعی.

دلیلش اینه که برای صبور بودن باید شاکر بود, قانع بود, امیدوار بود, تمرکز بر نیمه پر لیوان کرد, و در نهایت, باور داشت که هرچی پیش می‌آد خیره و بی بر و برگرد سختیها باعث قوی‌تر شدن ما می‌شه و بعد هم اتفاقای خوب رخ می‌ده. (این آخری رو ما از ته دل باور نداریم چون خوب بودن رو با معیارهای خودمون می‌سنجیم و اگه اون چیزی که انتظارش رو داریم رخ نده, اون واقعه رو خوب نمی‌دونیم. ولی... یه نگاه از بالا به زندگیمون بهمون نشون می‌ده خیلی وقتها اونچیزی که اتفاق افتاده خیرمون بوده و بعدها بهترین شده برامون).

وقتی تمرین صبر می‌کنی, خصوصا در مواقع خشم, کاملا حس می‌کنی داری بزرگ می‌شی البته خیلی سخته. چون صبر نباید با این هدف باشه که بعدا تلافی می‌کنم, یا در همان زمانی که داری تمرین می‌کنی,‌همزمان برای تلافی کردن برنامه‌ ریزی کنی. صبر واقعی آرام بودن با لبخنده. نمایشی از یک درون با خدا. چیزی که خود خدا باید توان و سعادتش رو به آدم بده.

 

2. این جمله رو امروز خوندم. خوشم اومد:

هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید سعی کنید این کارها را انجام دهید:

۱. مثبت فکر کنید.

۲. سالم غذا بخورید.

۳. ورزش کنید.

۴. سخت کار کنید.

۵. زیاد بخندید،

۶. خوب بخوابید.

و هر روز همه این کارها را تکرار کنید.

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩۳

http://www.featurepics.com/FI/Thumb300/20111128/Success-Word-2058670.jpg

هر زمان خواستی یه کار نو، جدید، متفاوت یا مهیج انجام بدی و دیدی ذهنت زود یعالمه دلیل ردیف کرد که منصرفت کنه از انجام اون کار، دو دقیقه وقت بذار و بشین از بیرون، ذهنت رو نگاه کن.

ببین دلایلش از روی عقل و تجربه‌ای است که پیدا کرده و تاحالا هم کمکت کرده برای موفق بودن؟ یا این‌که می‌ترسه، حال و حوصله نداره یا نگران حرف آدمای اطرافه؟

اگه مورد دوم بود می‌شه بی‌اعتنا و معتمد به نفس، اما در همان حال هم هشیار و با چشم باز، رفت سراغ آن چیز جدید. گاهی همین جدیدها تمام مسیر زندگی ما را تغییر می‌دهند و میانبرمان می‌شوند بسوی موفقیت‌هایی که سالها آرزومندشان بوده‌ایم.

مطالب قدیمی تر » « مطالب جدیدتر
کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC