یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٥

گرچه تا حس بد و کسلی نباشه، آدم قدر حس‌های خوب و روزهای پر انرژی و با روحیه رو نمی‌دونه، اما خیلی اوقات این حس بد داشتن در طول روز، کل زندگی آدم رو می‌ریزه به هم.

به نظرم یه جورایی مثل ویروس سرماخوردگی می‌مونه. یعنی خیلی از درمان‌ها روش اثر نداره. باید زمان بدیم و استراحت. اما خب گاهی همون استراحت باعث طولانی‌تر شدن اون کرخی و حس بد می‌شه و اینجاست که باید یه فکری برای حال روحیمون بکنیم.

 

شاید بهترین روش، کمی فکر کردن و یافتن دلیل بی‌حالی و بدخلقی و دلگرفتگی یا غمگینی‌امان است. اینکه دقیق بفهمیم دلیل حال بدمون چیه؟

گاهی فقط کمبود خوابه. گاهی یه صحنه بد دعوا یا تصادف که توی راه اومدن به خونه دیدیمش و دیگه هم مثلا بهش فکر نکرده‌ایم اما اون تصویر ناخودآگاه اثرش رو رومون گذاشته. گاهی شروع سرماخوردگیه. گاهی تغذیه نامناسب و مثلا به هم ریختن بدنمونه. گاهی از دست دادن یه چیزه. گاهی یه حرف از طرف آدمیه که انتظارش رو نداشته‌ایم. گاهی یه رفتار از یه آشنا یا یه دوست که دلمون رو شکسته. گاهی یه پیش‌بینی و ترس از آینده نامعلوم. و خیلی گاهی‌های دیگه.

 

فکر کنم وقتی زحمت می کشیم و دلیلش رو می‌فهمیم، نصف ابهت و پیچیدگی و ابهام این حال بد از بین می‌ره. بعد می‌تونیم روی نحوه بهبود خودمان تصمیم بگیریم. از یه چرت خوابیدن، تا یه متن خوب خوندن، تا یه آهنگ خوب گوش دادن، تا یه وقت‌گذرونی با یه آدم دوست‌داشتنی یا همراه که بار آدم رو سبک می‌کنه، تا فقط آرام بودن و اجازه دادن به زمان تا درد و غممان را از بین ببره.

یادمون نره غیر از درد و غم‌های سنگین که اغلب ناشی از اتفاقات غیر قابل کنترل هستند، ما می تونیم خیلی از حال‌های بدمون رو خوب کنیم. اگه بخواهیم. 

نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢ آبان ۱۳٩٥

اگر بتوانی سرافراز بمانی،
آنگاه که همه اطرافیانت سرافکنده‌اند و
برای شکست ها و ناکامی های‌‌شان، تو را متهم می‌کنند،

اگر بتوانی به خودت اعتماد کنی،
در همان زمانی که همه نسبت به تو تردید دارند،
و البته حق تردید کردن را هم به آنها بدهی،

 

اگر بتوانی صبر کنی و از این صبر و شکیبایی خسته نشوی،
دروغ بشنوی و در میان دروغ‌گویان باشی و وارد بازی دروغ نشوی،
منفور شوی اما نفرت نورزی،
و در عین حال،
گرفتار بازی “زیادی خوب بودن” و “زیادی حکیم بودن” نشوی

اگر رویاپرداز شوی،
اما برده‌ی رویاهایت نشوی،
اگر بتوانی بیاندیشی،
اما اندیشیدن به تنها هدف زندگی‌ات تبدیل نشود،

اگر بتوانی با کامیابی‌ها و ناکامی‌ها،
به یک اندازه بی‌تفاوت برخورد کنی،

اگر بتوانی تحمل کنی و بشنوی که فریب‌کاران،
کلام حق تو را
برای فریب ساده انگاران تحریف کرده اند
یا به تماشای ویرانی همه آن‌چه عمری صرف ساختنش کرده‌ای بنشینی،
و البته بتوانی با همه‌ی ابزارهایت – که دیگر فرسوده شده – دوباره ساختن آنها را آغاز کنی،

 

اگر بتوانی همۀ دستاوردهای زندگی ات را یک جا جمع کنی،
و در یک چشم بر هم زدن همه را ببازی
و بازی را دوباره آغاز کنی
بی آنکه حتی یک بار از آنچه باخته‌ای، با حسرت سخن بگویی

اگر بتوانی قلب و جان را که دیر زمانی‌ است از تو گریخته‌اند،
دوباره به بند تن بکشی
آن‌هم وقتی هیچ چیز در توانت نمانده،
جز اراده‌ای که بر سر قلب و جانت فریاد زند و آنها را به ماندن امر کند،

اگر بتوانی در میان مردم باشی اما فضیلت‌هایت را حفظ کنی،
و بتوانی با پادشاهان هم‌قدم شوی و هنوز، حال و روز مردم را فراموش نکنی،

اگر هر دقیقه زمانی را که می‌تواند صرف نبخشیدن دیگران شود،
صرف شصت ثانیه تلاش کنی،

آن گاه زمین و هر آن چه در آن است از آن تو خواهد بود،

و مهم‌تر از آن: تو یک انسان خواهی بود،‌ فرزندم.

 

رودیارد کیپلینگ، نویسنده و شاعر انگلیسی متولد هندوستان‏ برنده نوبل ادبیات که درسال ۱۹۳۶ فوت کرده است.

منبع: سایت خوب

motamem.org

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC