یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٧ آذر ۱۳٩٤

گاهی که می‌رم مسافرت کاری؛ چون مدت زمان اقامتم اندکه،‌ مثلا نصفه روز یا یه روز، چون طبیعتا برای اینگونه سفرها حداکثر یک چمدان کوچک می‌توان با خود برد، انتخاب این‌که چه چیزهایی با خودم ببرم خیلی جالب می‌شه. ناخودآگاه می‌رم سراغ لوازم بسیار مهم. از لباس تا لوازم شخصی و اونجاست که آدم می‌فهمه چه چیزایی توی زندگی واقعا لازمه و چه چیزایی خیلی ضروری نیست و چه چیزهایی هم اصلا ضروری نیست.

مثلا می‌شه یه‌بار نشست و با خودمون فکر کنیم اگه حداکثر قرار بود ما رو ده سال بذارن توی یه خونه (مبله و دارای لوازم اولیه مثل گاز و یخچال و فرش و ...) و بگن فقط می‌تونی سی تا از لوازم‌هایی که الان داری رو با خودت بیاری اینجا، چه چیزهایی رو می‌آوردیم؟ (هرچیزی یه دونه حساب می‌شه. یعنی مثلا یه زیرپیراهنی، یه کت و شلوار، یه پیراهن، یه شارژر، یه موبایل شش تا حساب می‌شن - کت و شلوار دو تا محاسبه می‌شه!)

بعد هم گاهی خوبه یه زمان‌هایی رو، فرضا وقتی عصر که می‌رسیم خونه، به خودمون اختصاص بدیم و بگیم اگه این آخرین بعد از ظهرمان بود، آیا همین کاری رو می‌کردیم که الان می‌کنیم؟ اگر نه، نباید تعجب کنیم که چند سال بعد که سنمان رفت بالا، مثل خیلی‌های دیگه حسرت زندگی و جوانی و سلامتمان را بخوریم. فکر کنم هیچ‌کس مثلا ده سال بعد حسرت نمی‌خوره که کاش بیشتر اون پیام‌های تلگرام رو می‌خوندم! یا بیشتر توی نت پرسه می‌زدم، یا بیشتر عکس و جوک برای دوستام می‌فرستادم. اما حسرت می‌خوریم که چرا اون موقع فلان جا نرفتیم، به فلانی تلفن نزدیم، فلان کتابها را نخواندیم و ...

اگه دیدیم جا برای بهتر شده داره، نه اینکه یه‌دفعه کل تلگرام و اینستا و ... رو از موبایلمون پاک کنیم، بلکه مثلا هر روز نیم ساعت بذاریم برای انجام کارهای مهم‌تر و پایدارتر... بعد به آرامی میان زمان‌های تلف‌شدهامان با زمان‌هایی که هر وقت یادمان می‌آید از گذرانشان لبخند به لب می آوریم،‌تعادل ایجاد می‌شه و این خوبه.

همیشه حس موفق شدن حس خوبیه...

 

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC