یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢

یکی از بزرگترین مشکلات برای یه روز کاری اینه که ما دقیقا ندونیم روزمون رو می‌خواهیم با چه هدفی شروع کنیم. چه توی محل کار و چه توی خانه، اگه صبح که روزت رو شروع می‌کنی یه هدف درست و حسابی نداشته باشی، یه‌دفعه می‌بینی ظهر شده و با یه حساب و کتاب، هیچ کار مفیدی انجام نداده‌ای. بعد یا از خودمون بدمون می‌آد یا به سادگی به خودمون می‌قبولونیم که اصلا چرا همیشه باید به خودم سخت بگیرم، اینم یه‌روز متفاوت بود!

ما حق داریم که زمانی که لازم می‌دونیم به خودمون استراحت بدیم، اما استراحت آگاهانه خیلی تاثیر متفاوتی داره با بی‌خیالی و بی‌کاری و بی‌هدفی و بعد چسبوندن همه اینها به استراحت کردن.

داشتن یه هدف جون‌دار، یا یه لیست از کارهایی که باید انجام بدیم، شروع خوبیه برای یه روز خوب. بارها توی این وبلاگ نوشته‌ام که ما باید هر از گاهی به خودمون لذت تمام کردن کامل کارها رو یادآوری بشیم. انرژی ناشی از اراده خیلی چیز خوبیه برای قدرت دادن به ماها. 

...

یه تمرین عملی:

انجام روزه‌‌های یه هفته‌ای. یعنی چی؟ یعنی برای یه هفته فرضا با خودمون تصمیم بگیریم روزمون رو با ایمیل و سایت و ... شروع نکنیم. یه کتاب بذاریم کنار دستمون و سعی کنیم اونو بخونیم و تمومش کنیم (نه اینکه اون رو هم نصفه‌کاره ول کنیم). برای اینترنت اگر واجبه، یه ساعت خاص اختصاص بدیم. مثلا نه تا ده صبح. بعد دائم حواسمون باشه که آگاهانه می‌خواهیم از اینترنت استفاده کنیم. اینجوری یه دفعه از توی ایمیل چک کردنمون، به یه سایت سرگرمی و خبر و عکس و صدها لینک دیگه سر نمی‌زنیم و آخرش هم هیچی! من خودم گاهی خیلی حسرت می‌خورم از بلایی که خواندن‌های اینترنتی داره سر سوادم می‌آره. نیم‌خورده خواندن، سریعا پریدن از یه مطلب به مطلب دیگه و آخرش هم کم حافظگی‌های ناشی از این روش.

اگه این تمرین‌ها رو ادامه بدیم و با دقت خودمون رو ببینیم که کجاها مشکل داریم، کجاها خیلی سختمونه، کجاها رو باید تصحیح کنیم و ... یواش‌یواش عادت می‌کنیم و از روزمون هدفمندتر استفاده می‌کنیم. یه روز پربار، بهترین هدیه ما به خودمونه.

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢

گاهی با خودم فکر می‌کنم واقعا "اینکه ما درست و حسابی هنوز نمی‌دونیم از زندگی چی می‌خواهیم "خیلی عجیب و حیرت‌زاست!!

خود من با این‌همه سال چرخ زدن توی این فضاهای خودشناسی، هفته قبل وقتی با یه پرسشنامه نگارش دقیق اهداف مواجه شدم دیدم هنوز درست نمی‌دونم چی می‌خوام!

باعث خجالت بود!

پیشرفت شغلی، رفاه مادی، آدم بودن، سلامتی، عاقبت به خیری...اینا رو هممون کم و بیش می‌دونیم که ته دلمون می‌خواد، اما دقیقا چه می‌خواهیم رو نه!

می‌خوام از اون بخش تعیین دقیق اهداف و تعیین زمان و نگارش جملات تاکیدی و ... بگذرم. هممون اونا رو خوب می‌دونیم. اما یه چیزی به نظر من خیلی مهم‌تره. این‌که اگه هدفمون رو دقیق مشخص کنیم، اونوقت باید خودمون رو مجبور کنیم حداکثر زمان و توانمون رو برای رسیدن به اون هدف بذاریم. این خیلی مهمه. خیلی.

یعنی چی؟ یعنی این‌که اگه هدف من واقعا و واقعا و واقعا مثلا بهترین شدن در حوزه کاری‌ام هست، باید صبح کله سحر با فکر بهبود حوزه کاری‌ام از خواب بلند بشم، توی راه، آدما و جاهایی که می‌بینم رو با اون موضوع پیوند بدم، روزنامه و رادیو و تلویزیون رو صرفا در راستای افزایش کارآمدیم توی اون حوزه خاص استفاده کنم، مثل خوره مطالب جدید حوزه کاریم رو مطالعه کنم، سمینارهاش رو از دست ندم، آدمهای مهمش رو بشناسم و باهاشون ارتباط برقرار کنم، بنویسم، بخونم، و هزارتا کار دیگه، اما ...متمرکز بر هدفم.

یا مثلا می‌خوام زبانم خوب بشه. حجم فارسی خوندن (که برام راحت‌تره) رو به شدت کم کنم، کانالهای انگلیسی زبان رو بیشتر ببینم، سایت‌هایی که می‌خونم بیشتر انگلیسی باشه، یادداشت‌های بیشتری بردارم، کلاس شرکت کنم و هزارتا چیز دیگه.

و شما می تونین این فهرست رو تا  بی‌نهایت ادامه بدین.

یادمون نره. از ته دل خواستنه که آدم رو به هدف می‌رسونه. و این از ته دل خواستن با زندگی معمولی و روزمره و گذران آرام شب و روز خیلی فرق داره. اونم خوبه، اما برای هدفهایی به همون اندازه. اما اگه واقعا دلمون تغییر می‌خواد باید براش وقت و جون هم بذاریم.

بله.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC