یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٢

یه روش خوب یاد گرفته‌ام برای بهبود زبان. البته می‌شه ازش برای هرچیزی که بعد یه مدت یادمون می‌ره استفاده کرد. در حقیقت روش رقیب جعبه لایتنره. فلسفه‌اش هم مثل همین روش بر مبنای تکرار و تکرار و تکراره.

اسمش روش هشت تیک است. یعنی هشت بار جلوی یه لغت علامت تیک بزنی. جستجو که کردم دیدم ظاهرا فعلا انتشارات گاج اومده و این روش رو برای کتاب 504 واژه پیاده کرده. خبر خوب برا اونایی که 504 رو دوست دارنلبخند

اما می‌شه خودمون هم این روش رو پیاده کنیم. مواد لازم:

اول یه دفترچه که وسط هر صفحه‌اش یک خط می‌کشیم. حالا دو تا ستون داریم. توی هر خط یه لغت می‌نویسیم و روبروش توی ستون بعدی، هشت تا مربع میکشیم. ظاهرا بیست تا لغت برای هر بار عدد معقولیه. پس بیست تا لغت می‌نویسیم که روبروی هرکدومشون توی ستون روبرویی، هشت تا مربع خالیه.

فردا می آییم لغتها رو می‌خونیم. هرکدوم رو بلد بودیم توی اولین مربع مربوط به اون لغت، یه تیک می‌زنیم. اگر هم بلد نبودیم یه ضربدر می‌زنیم و بعد معنای لغت رو می‌بینیم و تلاش می‌کنیم حفظش کنیم. بعد از اتمام این بیست لغت، بیست تای دیگه رو هم می‌نویسیم و روبروش همونطوری هشت تا مربع. اما اینا مال فردا هستن و نباید بخونیمشون. فردا که شد می‌ریم اول سراغ بیست لغت اول و باز به همان منوال علامت می‌زنیم. بعد هم می‌ریم سراغ بیست لغت دوم و توی مربع‌های اولشون علامتهای لازم رو می‌زنیم. بعدش هم بیست تا لغت سوم رو وارد می‌کنیم.

این کار رو به مرور ادامه می‌دیم. بعد از هشت روز، ما مجموعه لغتهایی که اولین بار نوشته بودیم رو هشت بار خوانده‌ایم و بعید می‌دونم غیر از احتمالا یکی دو تا ضربدر در مربع‌های اول و دوم هر لغت، ضربدر دیگه‌ای داشته باشیم. یعنی با تکرار، لغتها توی ذهنمون رفته. اینجوری در حقیقت بعد از هشت روز ما صد و شصت تا لغت هم وارد دفترچمون کرده‌ایم که بخاطر تکرار الان خیلی‌هاشون رو کامل یاد گرفته‌ایم.

من فعلا روز چهارم هستم و برام جالب بوده. البته من معنای فارسی رو توی ستون لغات نوشته‌ام چون مهم برام اینه که اون وقتی که می‌خوام لغت انگلیسی بیاد توی ذهنم. اما اونایی که برای ترجمه یا درک مطلب می‌خوان زبانشون رو خوب کنن باید از همون لغتهای انگلیسی استفاده کنن.

این روش برای لغت‌های همه زبان‌ها یا حفظ عبارت و ... کاربرد داره.

انشاالله بکارتون بیاد.

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢

نزدیک‌های اومدن ماه رمضون‌ که می‌شد، گاهی با خودم فکر می‌کردم چرا خدا این یک ماه روزه رو پخش نکرده توی سال؟ مثلا هر ماه دو روز. اینجوری شاید تلنگرها پخش می‌شدند و انسان‌ها هم بیشتر یاد خدا می‌افتادن و تمرین امساک می‌کردن.

امسال به این نتیجه رسیده‌ام که این تداوم‌های طولانی، بهترین روش برای تغییر رفتار و کردار و عاداته. این‌که بتونی یه ماه پشت سر هم، به خودت نشون بدی که می‌تونی چیزی نخوری، تلاش کنی گناهی نکنی، غیبت که شد زود بحث رو عوض کنی، خشمت رو فرو بخوری، مهربون‌تر باشی با خودت و خانواده و اطرافیانت، لبانت به ذکر خدا بیشتر باز بشه و ... تاثیر عمیق و اگر خدا توفیق بده، مداوم‌تری روی روح آدم می‌ذاره.

اون پست دوره‌های 21 روزه که اینجا نوشته بودم، تاییدکننده این دیدگاهه.

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢

توی این وبلاگ، پست‌های زیادی درباره تعیین هدف و چگونگی رسیدن به اونها نوشته شده. گاهی فکر می‌کنم برای خودم هم یک دوره کاملا تدریجی و تکاملی بوده. اینکه برنامه‌ریزی کنیم، تیک بزنیم کنار کارهای انجام شده، این‌که خسته نشیم، این‌که به خودمون لابلای روزهای سخت پیگیری اهداف، مرخصی بدیم، این‌که دوره‌های بیست و یک روزه بگذاریم، و چند تا راه دیگه برای رسیدن به مقصد.

اما کمتر روی بحث انگیزه حرفی زده‌ام. این‌که در کنار انتخاب روش و شیوه درست، باید چکار کرد که انرژیهامون کم‌سو نشه.

فکر کنم مهم‌ترین بخش در موضوع انگیزه، درست انتخاب کردنه. یعنی چشمامون رو باز کنیم و درست ببینیم و بعد انتخاب کنیم. به نظر من برای گرفتن تصمیم‌هایی که نیاز به یک استارت خوب و تداوم اراده دارن، باید اول این مرحله رو گذروند. شاید حتی یکی دو هفته هم فرایندش طول بکشه، اما ارزش داره.

مثلا توی یه مقطعی از زندگی تصمیم می‌گیریم درسمون رو ادامه بدیم. این اتفاق خصوصا در زمان‌هایی که قبلا شاگرد خوبی در مدرسه یا دانشگاه بوده‌ایم احتمالش بالاتره. بعد یه مدتی، احساس خوبی از خودمون نداریم. فکر می‌کنیم راکد شده‌ایم. دیگران رو می‌بینیم و ناخودآگاه توی ذهنمون خودمون رو باهاشون مقایسه می‌کنیم...

توی اینجور مواقع، باید درست برای خودمون حلاجی کنیم که آیا «تنها» و «بهترین» راه برای غلبه بر این احساس ناخوش، درس خوندنه؟ فرض کنین الان زمان قدیمه و مدرک اینقدر ارزش نداشته. خیلی از یادگیری‌ها تجربی و با مطالعه بوده. آیا ما واقعا دلمان برای درس خواندن تنگ شده؟ یا دلمان مدرک بالاتر می‌خواهد (به هزار دلیل موجه، مثل ارتقای شغلی، ...) پاسخ واضح به هرکدوم از این سوال‌ها، پایه تصمیم‌گیری ما را سفت‌تر می‌کنه.

خود من فاصله میان دو مقطع تحصیلیم شش سال بود. چون بعد از پایان اون مقطع اول، آگاهانه تصمیم گرفته بودم بروم سراغ کار کردن. فرصت‌های شغلی رشته ما زیاد نیست و من نمی‌خواستم فرصتم را از دست بدهم. نمی‌گویم دوستانم که آن زمان درس را ادامه دادند و چند سال بعد مدرک بالاتر را گرفتند، اشتباه کردند. اتفاقا برخی از آنها موفق شدند اما بیشترشان بعد که با مدرک بالاتر فارغ‌التحصیل شدند، دیدند دیگر بازار کار خاصی برای آنها نمانده. به همین دلیل من از شیوه برنامه‌ریزی خودم در آن زمان  راضیم.

همین شیوه را می‌توان روی کارهای دیگر هم امتحان کرد. خواسته‌های ما باید بسیار با دقت و با وسواس برنامه‌ریزی شوند. به‌ویژه وقتی دیگر آن پسر یا دختر پرشور هجده تا بیست و چند ساله نیستیم که پر باشیم از انرژی و وقت و بی‌مسئولیتی؛ مسئولیت یک زندگی، خانواده یا حمایت پدر و مادرمان را برعهده داریم؛ اغلبمان کم فرصتیم، یعنی یا می‌رویم سر کار و یا سرمان تمام وقت به خانه و بچه و خانواده گرم است و ...

نباید بی‌گدار به آب زد. اگر حقیقتا می‌بینیم با همه مشکلات، عاشق درس خواندنیم و مدرک بالاتر رفتن رو دوست داریم؛ باید بریم قدم بعدی. اینکه روش رسیدنمون به اون مدرک چیه؟ کدوم دانشگاه به سبک زندگیه ما نزدیکتره؟ گاهی ما هزینه‌های بسیار بالایی می‌دهیم و اوقات بسیار سختی را می‌گذرانیم، بعد نه در طول درس خواندنمان لذت می‌بریم، نه بعد از فارغ‌التحصیل شدنمان موقعیت قابل توجهی برایمان فراهم می‌شود. اگر قرار باشد سه الی چهار سال عمرمان را تماما به سختی و استرس و فشار مالی بگذرانیم، بعد فرضا فوق لیسانس شویم یا دکترا، بعد تازه دغدغه‌امان شروع شود که چرا شغل مناسب من نیست؟ یا فرضا فلان شغل حقوقش بخور و نمیر است...آیا اشتباه نکرده‌ایم؟

من درد مدرک‌گرایی در جامعه‌امان را خوب می‌فهمم و می‌دانم گاهی این مدرک خیلی کارها می‌تواند بکند. ولی بد هم نیست گاهی از جریان عام جامعه فاصله بگیریم، به خودمان نگاهی بیندازیم و ببینیم بهترین انتخاب برایمان کدام است؟ آنچه که هم شادمون می‌کنه، هم نیاز به تزریق روزانه انرژی برای دوام نداره، بلکه خودش بهمون انرِِِِژی می‌ده، چیزی که انجامش با ما و روحیات و وضعیتمان تناسب داره، چیزی که صرفا بدلیل خواست دیگران یا حرف دیگران نیست و صلاح خودمونه، چیزی که انجامش کل خانواده‌امان رو به هم نمی‌ریزه و سیستم همه رو به‌هم نمی‌زنه صرفابرای اینکه ما می‌خواهیم کاری بکنیم و بعد... اگه واقعا اون هدف واقعی و راستین رو پیداش کردیم و انتخاب کردیم، اونوقت با چشم باز به سمتش بریم؛ برای رسیدن بهش برنامه بریزیم؛ اگه کم آوردیم نشینیم، بلند شیم و ادامه بدیم؛ اگه ملامت شنیدیم، با یه لبخند از کنارش بگذریم؛ و از همه مهم‌تر صرفا برای رسیدن به اون هدف و خواسته برنامه نداشته باشیم، بلکه برای بعد از رسیدن به اون هدف هم برنامه روشن و مبتنی بر واقعیت داشته باشیم. بدونیم مثلا بعد فارغ‌التحصیلی چکار می‌خواهیم بکنیم.

به هرحال گاهی باید خیلی سفت و سخت نشست فکر کرد، بعد رو راست و محکم تصمیم گرفت و بعد هم بهش وفادار موند. چه تصمیممان این باشد که کاری را بکنیم، چه تصمیمان این باشد که کاری را نکنیم، و چه تصمیممان این باشد که کاری یا هدفی را جایگزین خواسته اولیمان بکنیم و آنرا پی بگیریم.

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC