یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٢

توی گلدانهای اتاق کار، اگه برگی به دلیل تمام شدن عمرش بیفته، ایرادی نداره؛ اما بدترین حالت زمانیه که یه برگ، وقتی تازه جوونه زده، بسوزه. خیلی منو به هم می‌ریزه. این‌که چرا اینجوری شده؟ دمای اتاق نامناسبه، آب زیاد یا کم شده، آفتاب کم و زیاده و هزارتا فکر دیگه.

...

زندگی، همین روزهایی است که دارند می‌گذرند و ما انتظار آمدنشان را کشیده بوده‌ایم. اگه لیست آرزوها داشته باشیم، می‌بینیم که با گذر زمان، چقدر از چیزهایی که الان داریم، آرزوی سالهای قبلمون بوده‌اند. اما گاهی یادمون می‌ره و این بزرگترین ناشکریه. این‌که وقتی توی یه موقعیتی که آرزوش رو داشتیم هستیم، حواسمون نباشه، به حاشیه‌ها بیشتر از اصل توجه کنیم، خودمون رو رها کنیم و بچسبیم به عادت همگانی تمرکز بر نقاط منفی. 

نمی‌شه البته منکر شد که خیلی اوقات فضایی که ما برای خودمون تصور کرده بودیم با واقعیت تفاوت‌هایی داره و چه بسا تفاتهای زیادی هم داره. اما این نباید باعث بشه هوشمندی و اراده و خوش‌فکریهامون رو زود بذاریم کنار و بشیم یه ادم مات و بی‌اراده و بی‌انرژی که زود در مقابل شرایط وا داده. 

یه وقت می‌بینیم جوانه توی دلمون، که می‌تونست بزرگ بشه و قوی، توی همون اول راه پژمرده و سوخته.

یادمون نره: موندن توی موقعیت‌های اذیت‌کننده اصلا خوب نیست. یا باید شرایط رو عوض کرد، یا تحولی ایجاد کرد، یا نهایتا و اگر هیچکدام نشد، باید خودمون رو از فضای منفی بکشیم بیرون. هرچند توی تمام این مراحل باید صبور بود و بی‌گدار به آب نزد. آدمی که موفق شده، یقینا عاقله و می‌دونه بین هیجان و تعقل چطور تعادل ایجاد کنه.

 

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢

یه گیاه دارم توی اداره. کنار هر برگی که می‌ده یه پاجوش داره برای این‌که اگه موقعیت مناسبی دید، مثلا خاک مناسب یا توی آب قرار گرفت، از همونجا ریشه بده. خیلی گیاه عادی‌ایه و همه جا پیدا می‌شه (فیلودندرون). اما تاحالا به این جنبه‌اش توجه نکرده بودم.

این‌که اونقدر تعداد فرصت‌هایی که برای خودت می‌سازی رو زیاد کنی که چاره‌ای جز رشد کردن و بهتر شدن نداشته باشی.

این‌که اونقدر توی ذهنت ریشه‌های متعدد بسازی که به هم ریختن یکی دوتا از کارها و برنامه‌هات، نلرزونتت.

این‌که با استفاده از یه راهبرد هوشمندانه، اونقدر محکم باشی که اگه دیگرون هم فکر کردن می‌تونن کنار بذارنت، خودت ته دلت لبخند بزنی و بدونی که جوجه رو آخر پاییز می‌شمرن.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC