یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢

گاهی حق داریم نگران زمان باشیم. وقتی رییسمون ازمون کاری رو سر وقت خواسته تحویل بدیم؛ وقتی قراره سر وقت به ملاقات یا قراری برسیم؛ وقتی قراره تو یه مدت زمان خاص چندتا وظیفه رو تموم کنیم...اینا وقت‌هایی‌اند که زمان مهم می‌شه. اما خیلی اوقات هم زمان‌بندی حیاتی نیست. باید اتاق مرتب بشه؛ فلان گزارش توی این هفته تحویل بشه؛ دو سه جور جنس خریداری بشه؛ روغن ماشین عوض بشه؛ یه کلید زاپاس برای در حیاط سفارش داده بشه؛ زیپ فلان لباس برای تعمیر تحویل خیاط بشه و ...

توی این مواقع می‌شه نگرانی از زمان رو دور ریخت و در خود کار غوطه‌ور شد. ازش لذت برد. بدون زمان‌بندی خیلی دقیق. وسط روز تعطیل مرتب‌کردن اتاق رو انجام داد؛ توی یه صبح پرانرژی وقتی می‌بینیم رییسمون کار جدید ازمون نخواسته، اون گزارشه رو وقت گذاشت و تموم کرد؛ موقع نوشیدن یه آب‌میوه کنار خیابون که خودمون رو مهمون کرده‌ایم، کلید زاپاس رو به کلیدسازی بغل آب‌میوه‌ایه سفارش داد و هزارتا چیز دیگه.

ذهن منظم، لزوما ذهن یک، دو، سه، چهاری نیست. حتما نباید یک تموم شه تا دو رو شروع کنه. ذهن منظم اگه یک و دو اولویت داشته باشن، روی اونا تمرکز می‌کنه، اگه سه و چهار خیلی بااولویت نباشن اونا رو سرفرصت انجام می‌ده. اما بلده که هم از انجام یک و دو و هم از پرداختن به سه و چهار لذت ببره.

بخش زیادی از عمرمون توی محیط کار می‌گذره، (بعضی‌ها هم به خانه‌داری)، اما همیشه منتظریم اون ساعتها زودتر بگذرن تا بیاییم خونه. بعد هم توی خونه هم غالبا وقتمون می‌گذره به استراحت برای امکان کار کردن روز بعد.

لذت بردن از کار کردن یه هنره. نیاز داره یاد بگیریمش و تمرینش کنیم.

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢

It's Just a Bad Day

not a Bad Life

 

 
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢

یک شغل چقدر مفید است؟ هروقت به ما اجازه دهد رنج دیگران را کم و شادیشان را افزون کنیم...

به رغم ابعاد کوچکش، اتاق هنرمند نقاش اتاق به‌غایت دلنشینی است. مشاغل اندکی هستند که بتوان حاصل کار سالانه‌اشان را با نگاهی اجمالی به چهار دیوار دید و فرصت‌های بسیار کمتری برایمان پیش می‌آیند که بتوانند همه هوش و حساسیت ما را به یک مکان معطوف کنند. تقلاهای ما عموما هیچ نظایر مادی پایداری نمی‌یابند. ما در پروژه‌های گروهی عظیم و ناملموس تبدیل به موجوداتی آبکی شده‌ایم. اینها باعث شده‌اند ندانیم سال گذشته چه کرده‌ایم و بدتر از آن، ندانیم به کجا رفته‌ایم و به چه چیزی تبدیل شده‌ایم. ما در ترحم مهمانی بازنشستگیمان متوجه توان از دست رفته‌امان می‌شویم...

...نقاش می‌خواهد چندسالی را صرف نقاشی رودخانه در طیفی از حالات و نورهایش کند. از من می‌پرسد: آیا تابحال به آب توجه کرده‌ای؟ منظورم توجهی حسابی است، انگار که تابحال آنرا ندیده‌ای؟

خوشی‌ها و مصائب کار؛ آلن دوباتن

با خودم قرار گذاشته بودم حداقل دوتا کتاب در این تعطیلات عید بخوانم و خواندم و خیلی خوشحالم. اولیش کتاب مامور سیگاری خدا بود که چسبید. چندتا پست پایین‌تر چیزی در موردش نوشته‌ام. کتاب دوم هم خوشی‌ها و مصائب کار بود از آلن دوباتنِ همیشه عزیز. فکر می‌کنم در کنار لذت بردن از محتوای هر دو کتاب، لذت بیشترم مال این بود که هر دو رو تموم کردم. کامل و نه نیم‌خوانده.

سال قبل توی دو تا مقطع، به‌دلیل حجم و تنوع وظایفی که برعهده گرفته بودم یه برگه برداشتم و کارهایی که بایست تا پایان یه مدت خاص تموم می‌کردم توی یه ستون اون نوشتم و یه ستون هم گذاشتم برای تاریخی که کار تموم می‌شد. خیلی لذت‌بخش بود این‌که دیدم توی زمون قرارگذاشته شده با خودم، تقریبا همه اون کارها تیک خوردن. امسال از همین تجربه استفاده کرده‌ام و فعلا سه تا برگه برای کارهایی که باید در فروردین، اردیبهشت و خرداد انجام بدم تهیه کرده‌ام. از نوشتن فلان گزارش تحلیلی برای فلان‌جا، تا حتی حداقل دوبار به‌روز رسانی وبلاگ و انجام یه مصاحبه با فلان سایت و یه مقاله هم برای فلانی. من تابحال لذت نهایی کردن فعالیت‌های روزانه رو چشیده بودم اما امسال می‌خوام فعالیت‌های ماهانه رو هم بهش اضافه کنم. دیدی که به آدم می‌ده گسترده‌تره. شاید باعث بشه آخر سال 92 اگه خدا عمری داد و زنده بودم به قول آلن دوباتن، کارهایی رو انجام داده باشم که بشه توی یه نگاه کلی کنار هم گذاشتشون و از دیدنشون لذت برد.

خوب باشین انشاالله.

 

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC