یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱

به عقیده من اگر قرار باشد آن‌گونه که شما پیش‌بینی کرده‌اید جهان به یکباره پایان پذیرد، زندگی به ناگهان در نظرمان فوق‌العاده زیبا جلوه خواهد کرد. فقط در نظر بگیرید زندگی چه بسیار برنامه‌ها، سفرها، روابط عاشقانه و پژوهش‌ها را از ما دریغ می‌دارد که به سبب تنبلی و اعتمادمان به آینده آنها را نمی‌بینیم و به تعویق می‌اندازیم.

پاسخ مارسل پروست به سوال روزنامه‌ای در فرانسه بسال 1922 که پرسیده بود اگر جهان چند روز دیگر تمام شود، شما چه می‌کنید؟

 

 

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۱

گاهی چیزهایی را می‌خریم تا به ما انگیزه بدهند کاری را شروع کنیم

گاهی چیزهایی را در امتداد انگیزه‌هایمان می‌خریم

و این دوتا خیلی با هم فرق دارن.

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱

1) یه مطلبی می‌خوندم در مورد زندگی آقای احسان نراقی که چند روز پیش فوت کردند. یه جاش خیلی زیبا بود، این‌که در موقعیتی گفته بودن:

من متخصص کشف خوبی‌ها درون آدم‌هام!

و ظاهرا همین نگرش به‌علاوه رویکردی که از کودکی از سوی خانواده مذهبی و عارفشان، (ملا احمد نراقی پدربزرگشان بوده‌اند) به ایشان آموزش داده شده بود، یعنی تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، یا همون محبت بی‌چشمداشت، سبب شد که ایشان در هر موقعیتی بدنبال رفع اختلاف‌ها و یافتن راه حل و آشتی دادن باشن. اینکه یه آدمی در این حد و اندازه (مشاور رییس یونسکو و دارای نشان لژیون دونور از فرانسه و ...) به این نتیجه برسه که خیلی از دعواها و اختلاف‌ها و اعصاب‌خردی‌ها ارزش نداره و فقط آدم رو از راه رفتن و به هدف رسیدن دور می‌کنه، خیلی جالبه. باید روش فکر کرد.

خدا رحمتشون کنه.

 

2) یه مطلب جالب دیگه می‌خوندم در مورد رسیدن به بهترین کیفیت و توان ذهن و جسم. می‌گفت آدمیزاد جوری درست شده که می‌تونه مثل یه دونده دوی سرعت، یک حجم عالی از کاری رو به خوبی انجام بده، بعد نیاز به یه استراحت داره، بعد مجددا می‌تونه بلند شه و پیش بره. برا همین توصیه می‌کرد صبح اول وقت این کار رو نکنین که بشینین پشت کامپیوتر، فرضا فایل کارتون رو باز کنین، بعد تا داره باز می‌شه برین چایی بریزین برا خودتون، بعد یه سلام و علیکی با دوست بغل دستی، بعد یه نیگا به فابل کاری در همون زمان باز کردن یه پنجره دیگه که بعدا یه نگاهی می‌خواهین بهش بندازین، بعد جواب یه اس.ام.اس که یادتون رفته بود دیشب بدین، بعد...

می‌گفت یه ساعت بشینین سر کارتون و نذارین هیچ کار دیگه‌ای ذهنتون رو منحرف کنه. بعد وقتی یه ساعت تموم شد، یه ده دقیقه فقط استراحت کنین، چای بخورین، گپ بزنین، احوالپرسی کنین و بعد باز بشینین سر کارتون. قشنگ می‌گفت که ما توی کارمون نباید دونده ماراتون باشیم، باید دونده سرعت بود. بیشتر به این دلیل که نتیجه کار معلوم‌تر و آخر روز، قابل اندازه‌گیری تره.

یاد باطری موبایل می‌افتم. می‌گن برا اینکه عمرش زیاد بشه بهتره هر از گاهی بذاریم کامل خالی بشه و از ابتدا شارژ بشه. این سیستم که تا شارژش رسید به بیست سی درصد، شارژش کنیم، توی طولانی مدت خوب نیست.

دو روزه دارم این روش کاری رو امتحان می‌کنم. خدا وکیلی خیلی سخته متمرکز بشی روی یه کار.

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱

داشتم فکر می‌کردم چرا همه می‌گن دلم برای بچگیام تنگ شده؟

1. مسئولیت کمتری داشتیم

2. خیلی از افرادی که الان دیگه نیستن و دوسشون داشتیم و الان خیلی بیشتر دوسشون داریم ولی دیگه نیستن، اون موقع کنارمون بودن

3. کمتر شک می‌کردیم و یقین‌های زندگیمان از تردیدهایمان خیلی بیشتر بود

4. ساده تر و سرراست تر فکر می‌کردیم و پیچیده بودن نه برایمان مفهوم داشت نه جذابیت

5. زندگی آن زمان هم به اندازه الان پیچیده و متنوع و رنگارنگ نبود

6. اغلب کاری که دوست داشتیم را انجام می‌دادیم

7. تمرکزمان بیشتر بود و احتمالا بدلیل ناتوانی یا کم‌توانیمان نمی‌تونستیم چندتا کار رو با هم انجام بدیم

خب شاید بعضی از اینا رو بشه دوباره برا خودمون جورشون کنیم.

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱

گاهی چشمت به آیاتی می‌خوره که می‌تونه یه راهنمای عالی باشه برای کل زندگی.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بی‌تردید برخی از همسران و فرزندان شما بخاطر ایمانتان دشمن شمایند، از آنها برحذر باشید.

و اگر از خلاف آنها درگذرید و چشم بپوشید و ببخشایید، بی‌گمان خدا نیز آمرزنده مهربان است.

سوره تغابن، آیه 14

اگه خدا حتی توی این موقعیت هم می‌گه آرام باش، خوب باش، مهربون باش، ببخش و چشمتو ببند، ما دیگه چه بهونه‌ای داریم که نمی‌بخشیم، یادمون نمی‌ره، قهر می‌کنیم، جدا می‌شیم یا ...؟

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC