یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱

جایی جلسه‌ای بودم. مدیر سابق و فعلی یه موسسه‌ای با هم اونجا حضور داشتن. وقتی مدیر جدید شروع کرد به دادن آمار از کارهایی که توی یه‌سالی که اومده انجام داده، می‌دیدم که همه متعجب شده‌اند. زیرچشمی به مدیر سابق نگاه می‌انداختم ...

با خودم می‌گم اگه من که فکر می‌کنم مدیر بدی نیستم، یه روز توی این موقعیت قرار بگیرم، چه می‌کنم؟ اگه یه مدیر جدید بیاد و بعد ببینم کارهایی که من فکر می‌کنم دارم خوب انجامشون می‌دم رو با ابتکار و خوش‌فکری خیلی خیلی بهتر انجام بده، من باید چه حالی داشته باشم؟ (هرچند غالبا ماها اینجور مواقع کم نمی‌آریم و یه جورایی خودمون رو توجیه می‌کنیم اما راست خداییش چی؟)

...

نشسته‌ام و توی بخش یادآوری موبایلم یه یادداشت گذاشته‌ام. هر دو هفته یه‌بار یه زنگ آلارم کوتاه بهم یادآوری می‌کنه خودمو جای یه رقیب بذارم و به خودم و محل کارم و وظایفم نگاهی بندازم و ببینم کجاها رو می‌تونم بهبود بدم. اینجوری بهتره.

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩۱

توی داستان زندگی برایان تریسی می‌خوندم: ...زمانی که 17 ساله بودم توی یه رستوران کار می‌کردم. اونجا پاتوق خیلی از آدمهای پولدار بود. هر زمان فرصت و موقعیتی پیش می‌اومد می‌رفتم و ازشون راز موفقیتشون رو می‌پرسیدم. یه کلمه بارها و بارها تکرار می‌شد: یادگیری، یادگیری، یادگیری.

...

نذاریم درجه یادگیریمون بیاد پایین. نشه که بخاطر کار معمولی و روتین اداره یا خانه چیز بیشتری یاد نگیریم. یقینا می‌دونیم که اگه دائما تو موضوعی که بهش علاقه داریم یا داریم توش کار می‌کنیم، به روز نشیم، آروم آروم کنار گذاشته می‌شیم.

 

قرآن و ما:

همانا گروهی از بندگان من بودند که می‌گفتند پروردگارا ایمان آوردیم، پس بر ما ببخشای و بر ما رحم کن که تو بهترین مهربانانی

اما شما آنها را به ریشخند گرفتید، تا این که شما را رها کردند و ذکر مرا از یاد شما بردند و شما همچنان بر یاد آنها می‌خندید

من امروز آنها را برای اینکه صبر کردند پاداششان دادم که بی‌تردید ایشانند کامیابان

(سوره مومنون، آیات 109 تا 111)

 

اون آیه وسط عجب عمیقه. اینکه کناره گرفتن یه‌سری آدمها از ما، ذکر خدا رو هم از یادمون می‌بره... و اینکه ما هنوز خوشحالیم از اینکه آنها دیگه رفته‌اند و از دستشان راحت شده‌ایم!!

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱

دو تا موضوع جالب برای من

1. این جمله که چند روزه توی سرم افتاده

Distraction is the only thing that consoles us for miseries

تنها چیزی که توی زندگی ما رو به‌سمت بدبختی سوق می‌ده، عدم تمرکزه!

 

2. این یاکریم معروف بالکن کوچک اتاق من در اداره، که هر وقت می‌آد همه وقتش رو صرف قلدربازی و ممانعت از دانه خوردن بقیه می‌کنه (یه‌بار براش یه پست نوشتم). جدیدا دو تا کبوتر چاهی هم می‌آن و خب این از اون دوتا حساب می‌بره. اما در کنار ترسی که ازشون داره و اونا تکون می‌خورن این می‌پره بالا، باز توی همون زمان حواسش به اینه که یاکریم‌های دیگه ازش حساب ببرن!!

خوشم می آد در هیچ موقعیتی نمی‌ذاره ذهنش از هدفش منحرف بشه!

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱

دارم سیب گلابی که همکارم داده را گاز می‌زنم. بویش می‌کنم. بوی خوش سیب می‌دهد. یکباره می‌روم به سال‌های نوجوانی که زیر درخت‌های باغ سیب جمع می‌کردیم و آن سیب‌ها از بیرونشان هم عطر داشتند. گاز که می‌زدی که دیگر هیچ...

بعد فکر می‌کنم فارغ از این گلایه همیشگی که: "همه چیز هم چیزهای قدیم" ، اما هنوز هم می‌شود بوی خوش سیب را حس کرد یا مزه داغ نان را چشید یا غذایی که چند ساعت وقت گذاشته شده و طبخ شده را فهمید  و مزه‌مزه کرد و جوید و قورت داد. 

پس چرا؟...

این روزها دارم بیش از قبل به موضوع سبک و شیوه زندگی فکر می‌کنم. این‌که شرایط بیرونی چقدر روی سبک زندگی ما تاثیرگذارن، چقدر ما خودمون مختاریم، چقدر می‌شه بهمون حق داده بشه که کم بیاریم، کی باید دیگه تصمیم گرفت و یه کاری برا زندگیهامون کرد؟ تاچه حد باید انتظار همراهی داشت/ تاچه حد صلاحه تکروی کرد و از اینجور چیزها.

امیدوارم بتونم چیزهایی بنویسم. اگه کسی هم فکری و نظری داره لطف کنه و بگه. خوشحالم می کنه.

....

به خودم اومدم دیدم نصف سیب که مونده بود رو تند تند گاز زدم انداختم تا بتونم درست اینا رو تایپ کنم. باز نه مزشو فهمیدم و نه بوش رو. فقط خوردمش. همین.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC