یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱

این‌که ناغافل، و در چند ثانیه، عزیزترین‌هایت را به همراه هرآنچه طی سال‌ها ریز ریز جمع کرده‌ای و دوستشون داشتی، از دست بدی حس خیلی بدیه. فکر می‌کنم از میون بلایای طبیعی هیچکدوم مثل زلزله اینقدر سریع و بدون اینکه آدم بتونه کوچکترین پیش‌بینی‌ای بکنه رخ نمی‌دن.

لطفا برای شادی روح درگذشتگان و آرامش دل پاره پاره بازماندگان زلزله اهر و ورزقان چند لحظه آرام و از ته دل دعا کنین.

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱

هفته گذشته یه عزیزی برای رفع کمردرد و سیاتیکی که چند وقته بخاطر نشستن دائم پشت صندلی اداره گریبانگیرم شده، اومد پیشم و یه سری درمان انجام داد. یکی از شرایط این درمان این بود که بیست دقیقه در سکوت کامل روی صندلی بشینم، پاهام روی زمین باشه، دستام روی پاهام و به هیچی فکر نکنم تا ایشون بتونه درمان رو انجام بده. تلفن رو کشیدم، زنگ موبایل رو هم قطع کردم و در اتاق رو هم بستم و همونجور که دستور داده بودن نشستم.

...

وسط درمان نزدیک بود گریه‌ام بگیره. از هجوم این حس بد که چرا تابحال از اول زندگیم تا حالا یه‌بار بیست دقیقه آروم  بی‌حرکت و بی‌(کم) فکر یه جا ثابت ننشسته‌ام؟ شاید بارها شده بود مقابل دریا، توی کوهستان، قبل از غروی روی یه بلندی، دور یه آتیش با دوستان، یا ... ساکت نشسته بودم اما همیشه یه فکرایی درونم حرکت داشت. اینکه این آتیشه چقدر قشنگه، این غروبه چه زیباست، اون قایقه اون دور دورا داره چیکار می‌کنه؟ چرا من ده بار تاحالا نشسته‌ام غروب رو ببینم؟ الان برگردیم اتفاق خوش بعدی چیه و ... ولی نمی‌دونم این تجربه بی‌فکری و بی‌حسی اون روز انگار هیچ رقیبی نداشت توی کل زندگیم. 

واقعا لذتبخش بود. واقعا. ممنونم از اون عزیز دوست‌داشتنی که ناخودآگاه این تجربه رو بهم یادآوری کرد.

...

یادمه هفته پیش یه مصاحبه خوندم از امیر آقایی، بازیگر سینما که خیلی قشنگ گفته بود: به نظر من  کنار گذاشتن و نداشتن موبایل در این عصر، باعث رشد معنویت در انسان می‌شه(نقل به مضمون). من عصرها که گاهی پیاده می‌رم خانه، تمام راه حواسم به اینه که اگه موبایل زنگ زد صداشو بشنفم!

امیدوارم این حس چند دقیقه سکوت مطلق و دلنگران نبودن برای چیزای دور و بر رو وقت بذارین و تجربه کنین. خیلی خوبه.

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱

یه چیز خیلی عجیب برای من، تکرار بیش از اندازه توصیه به انفاق کردن در قرآنه. خیلی برام عجیبه که پروردگار به همون اندازه که می‌گه نماز بخوانید یا به خدا ایمان بیاورید و کارهای ناشایست نکنید، به همون اندازه، شاید هم بیشتر به انفاق توصیه می‌کنه. جالبه که طیف انفاق رو هم از مال و غذا می‌گیره تا روی خوش و صحبت کردن با مهربانی.

یه نکته مهم: بارها و بارها می‌فرمایند که قاتل ثواب انفاق، دو چیزه: یکی ریا و دیگری منت گذاشتن. با خودم فکر می‌کنم این منت، لازم نیست حتما موقع پول دادن باشه. گاهی وقتی داریم کمکی به کسی می‌کنیم، از همون اولش داریم توی دلمون باهاش دعوا می‌کنیم که چرا قدر نمی‌دونه، چرا اصلا ما باید این کار رو بکنیم، چرا خودش یه تکونی به خودش نمی‌ده، چرا نمی‌فهمه و جبران نمی‌کنه و ... بعد هم اون کارو انجام می‌دیم اما یا بالاخره با یه تیکه و طعنه موضوع رو به رخ طرف می‌کشونیم، یا بُغ می‌کنیم و قهر می‌کنیم و حرف نمی‌زنیم و طرف خودش می‌فهمه که از ته دل اون کارو نکرده‌ایم و کل کارمون می‌ره هوا.

می‌دونم گاهی خیلی سخته کاری رو برای کسی از ته دل انجام بدیم. اما گاهی فقط یه پا گذاشتن رو نفس، کلی آدم رو می‌اندازه جلو. اینجور جاها باید خیلی مراقب اون بخشی از وجودمون باشیم که دائم تحقیرمون می‌کنه، می‌خواد بهمون بفهمنه خام شده‌ایم، دارن ازمون سواری می‌گیرن، باید با آدما مثل خودشون رفتار کرد و هزارتا برهان دیگه برا اینکه نذاره ما اون تکون سخت رو به خودمون بدیم.

 

قرآن و زندگی ما:

سخن خوش با نیازمندان و گذشت، بهتر از صدقه با آزار است (بقره / 263)

کسانی که مالشان را شب و روز، پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، اجر آنان نزد پروردگارشان است. نه بیمی بر آنهاست و نه محزون می‌شوند (بقره / 274)

همانها که در راحت و رنج انفاق می‌کنند و خشم خود را فرو می‌خورند و از مردم در می‌گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد. و کسانی که چون کار زشتی کردند یا بر خود ستم کردند، خدا را یاد می‌کنند و برای گناهان خود آمرزش می‌طلبند و جز خدا چه کسی است که گناهان را بیامرزد؟ (آل عمران / 134 -135)

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱

ماه رمضون که می آد، ناخودآگاه بیش از هرچیز اولش به فکر اینم که چطور ساعات کاری رو بدون چایی سر کنم!! بعد این که چقدر روزها طولانی می‌گذرن. نه خود روزها، منظورم کل سی روز ماه رمضونه.

اما بعد، اولین افطار و اون حس خوبی که انگار وایسادی تو صف که بهت جایزه بدن... و بعد تکرار روزانه آن.

بعد این حس خوب که انگار فقط توی این ماهه که خدا رو خیلی بیشتر می‌شه دید . به یادش افتاد (غیر از زمانهایی که کارمون گیر کرده و از ته دل خدا رو می خونیم!) و باهاش حرف زد. حداقل انگار توی این ماه یه کم بیشتر روت می شه با خدا حرف بزنی و ازش هم انتظار نوازش داشته باشی.

بعد این حس خوب که حداقل یه ماه توی یه سال بفهمی می‌تونی سختی‌ها رو هم تحمل کنی و لذت رسیدن به هدف، بعد یه دوره سختی یادت بیاد. خصوصا هدفی که یه‌کم هم مزه معنوی بده.

بعد این فکر که چقدر عمرمون داره زود می گذره و انگار هرچی می گذره بیشتر می‌فهمی زندگی کار و پول و مرغ و خونه و ماشین و اینترنت و بدخلقی با همکارا و مدل جدید فلان چیز نیست...زندگی یه مشت آبه که هرکاری کنی داره از لابلای انگشتات می ریزه و فرصتت بی نهایت نیست

یکی می‌گفت برای این ماه رمضون بیایم فقط یه تصمیم بگیریم: مهربون‌تر باشیم. فقط همین.

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC