یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱

توکل و پذیرش و رضا...از اون چیزایی هستن که گفتنش به زبون ساده‌است اما وقتی چیزی رو از ته دل می‌خواهیم، نمی‌تونیم درجه توکلمون رو درست و حسابی تنظیم کنیم. البته گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید یه‌مقدار هم تقصیر از ما نباشه. هنوز درست (حداقل خودم) مرز میان تغییر دادن چیزها با دعا و خواستن از خدا و در مقابل، پذیرش هرآنچه اتفاق می‌افتد را نمی‌دانیم. بعد از اون مهم‌تر نمی‌دونیم این اتفاقات دلیلش خودمونیم یا سرنوشت؟ یا درک سخت این موضوع که خدا اوضاع و احوال رو تا ما تغییرشون ندیم، تغییر نمی‌ده، و بعد موندن میون خواستن با اصرار و نخواستن با اصرار و پذیرش هرچی خدا بخواد.

با این‌حال تاحالا حداقل سه‌تا اصل برای بنده مسجل شده:

اول اینکه وقتی پا می‌ذاری توی مسیر رشد، یواش یواش عقل و درکت به جاهایی می‌رسه که دلیل خیلی چیزها رو می‌فهمی، حکمت برخی مسائل به‌ظاهر بد رو می‌بینی و حتی وقتی اتفاق ناخوشایندی برات رخ بده، دنبال دلیل و مقصر نمی‌گردی. پذیرفته‌ای که زندگی یه مجموعه و بسته است و همه این‌ها با هم توشه. 

دوم اینکه دنیا یه‌سری قانون داره که با سنتی بودن یا مدرن شدن یا مذهبی یا غیرمذهبی بودن تغییر نمی‌کنه. اونایی که این قوانین رو درک می‌کنن و بهش می‌رسن و حتی سه‌چهارتاش رو بهش ایمان پیدا می‌کنن راحت‌تر و آروم‌تر زندگی می‌کنن

و سوم این‌که «خوب بودن» اونم به شکل طبیعی‌اش، نه با زور و قصد و انتظار دیدن واکنش‌های مثبت دیگرون، یکی از بهترین شروع‌ها برای پاگذاشتن توی مسیریه که تو محور اول گفته شد.و متاسفانه ما همیشه به اولین چیزیمون که شک می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم بذاریمش کنار، همون خوب بودنمونه.

 

در زندگی هرکس جایی هست که از آن بازگشتی در کار نیست

و در مواردی نقطه ای است که نمی‌توان از آن پیشتر رفت

وقتی به این نقطه برسیم...

تنها کاری که می‌توان کرد اینست که این نکته را در آرامش بپذیریم

تنها دلیل بقای ما همین بوده است...

هاروکی موراکامی

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱

یکی از راه‌های لذت بردن از زندگی،  داشتن احساس مولد بودنه. زمان‌هایی که ما چیزی رو خلق می‌کنیم، تعمیر می‌کنیم، تولید می‌کنیم همیشه لحظات خوب و پر انرژی‌ای هستن.

این روزا خیلی از آدما از کارمشون راضی نیستن و با خودشون  که خلوت می کنن می‌بینن اگه یه روز بتونن کاری کنن که رییس خودشون بشن و خودشون شغلی برا خودشون دست و پا کنن خیلی بیشتر دوست دارن تا الان که فرضا از محیط کارشون ناراضی هستن یا از حقوقشون راضی نیستن اما به هرحال نمی‌خواهن همین آب باریکه رو هم از دست بدند.

خیلی از آدما توی این موقعیت، می‌آن و با درصد ریسک پایین، شروع می‌کنن یه کار جنبی در کنار کار اصلی خودشون راه انداختن. هرچند موفقیتهای بالا مال ریسکهای بالا هستش، اما خب اینطوری آدم کمتر هم ضرر می‌کنه

اگه زمانی دیدین دائم دارین توی ذهنتون کار رویایی خودتون رو انجام می‌دین، بدونین از اون زمانهاست که مطمئنا مسن‌تر که بشین حسرت این روزا رو می‌خورین

این آدرس می‌تونه به آدم ایده‌های زیادی بده. هرچند متاسفانه خیلی بهتر می‌تونستن این طرح‌های کسب و کار رو دسته‌بندی و منظم کنن ولی باز همین هم خوبه

http://www.karafarini.ir/list.aspx?id=4&?type=Agr

اگه کسی به این موضوع علاقه داره شماره تیرماه مجله پنجره خلاقیت یه پرونده خوب در همین مورد راه انداختن کسب و کارهای کوچیک داره که مفیده و خواندنی.

 

قرآن و زندگی ما:

آیا آنها نمى‏بینند که در هر سال، یک یا دو بار، مورد آزمایش قرار مى‏گیرند و عجب این که با این همه آزمایشهاى پى‏درپى توبه نمى‏کنند و متذکر نمى‏شوند

توبه / 126

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱

چای برای نوشیدنه و مزه مزه کردن طعم گسش و لذت از گرم شدن در زمستون و آروم شدن توی تابستون...نه برای هورت کشیدن و زود پا شدن و رفتن

غذا، برا مزه کردن یه‌عالمه ادویه و گوشت و سبزی و حبوباته، نه برای جنبیدن دهان وقت تماشای تلویزیون

راه رفتن برای نفس کشیدن و توجه به آدمای دور و بر و اگه سعادتی بود، یکی دوبار شنیدن صدای گنجشک و لمس شمشاد کنار خیابونه، نه برای برنامه ریختن و تمرین حرف زدن و مرور صدادار روزی که بر ما گذشته

مهمونی برا دیدن آدمائیه که اشتباها فکر می‌کنیم حالا حالاها پیشمونن، ولی نیستن...نه برا سرگرم شدن تمام وقت با موبایل

...

گاهی باید خیلی چیزها رو پاشیم و بذاریم سر جای اصلیشون. حتی ده ثانیه هم بتونین چایتون رو اونجوری بخورین می‌بینین چقدر انرژی می‌ده به آدم

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱

گاهی کاری می‌کنی برای اینکه هدفمندتر بشی، دقیق‌تر و دسته‌بندی‌تر شده عمل کنی...اما می‌بینی تاثیرش دقیقا برعکس شده. همه چی در ظاهر درسته، اما کار دیگه روح نداره. مثل فریز کردن خیلی چیزا توی فریزر که اگرچه سالم مونده اما مزه‌اش کم شده.

یکی دو ماه می‌شد که توی تنظیمات عمومی وبلاگ، اون آیکن ارسال نظرات از طریق ایمیل رو زده بودم و همین باعث شده بود هر نظری که می‌اومد لابلای ایمیل‌های کاری نگاهش می‌کردم، گاهی روشون فکر می‌کردم و گاهی هم زود رد می‌شدم. الان که فکر می‌کنم مشکل این بود که شان نظرات وبلاگم رو هم رتبه کرده بودم با ایمیل. در صورتی‌که فرق داشتن. قبلنا حداقل روزی دو بار سر می‌زدم به وبلاگ، می‌دیدم کیا اومدن، کیا نظر گذاشته‌اند، کیا با سرچ چه کلماتی اومده‌اند. بعد کنجکاو می‌شدم و می‌رفتم سراغ بعضیاشون، حتی اگه فرصت نداشتم هم یه سر می‌زدم یا حداقل پنجره‌شون رو باز می‌ذاشتم تا قبل از خاموش کردن کامپیوتر متعهد باشم که ببینمشون. اما این ایمیلی کردن نظرات باعث شد حساسیتم از دیدن روزانه وبلاگ از بین بره و این شد که خیلی وقته به‌روز نکرده‌ام.

تجربه خوبی بود. البته حجم کارهایم این روزها خیلی شده و یکی از دلیلهای اصلی دیگه کمتر فرصت کردن برای وبلاگ، همینه. اما حداقل اینجوری مطمئنم انشاالله می‌تونم یک هفته یا ده روز یکبار مطلب تازه‌ای بذارم. ممنون از سرزدنهاتون.

...

قرآن و زندگی ماها:

... و هرکه با میل و رغبت کار نیکی انجام دهد، بداند که خدا مسلما سپاسگذار داناست

بقره / 158

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC