یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱

راننده: می‌شه بپرسم چه کتابیه؟

من: دنیای سوفی

راننده: کی نوشته؟

من: گردر

راننده: چی هس موضوعش؟

من: تاریخ فلسفه

...

...

راننده:‌گفتین کی نوشته؟

من: گردر

راننده: آهان گردر، من فکر کردم گفتین بردر. یوستین گردر دیگه؟

من: بله {با تعجب} می‌شناسینش؟

راننده: آره. نظرات جالبی هم داره. البته من این کتابشو نخونده‌ام. آخه من فوق لیسانس تاریخ دارم

این را که می‌گوید برای اولین بار سر بلند می‌کنم و به چهره پیرمرد راننده نگاه می‌کنم. او هم نگاهم می‌کند. متوجه تعجب من می‌شود. شاید برای همین خنده تلخی می‌کند و می‌گوید: آدما رو پیشنیشون ننوشته که کی‌ان و چیکارن. حرف که می‌زنن مث یه پل ذهناشون تازه به هم وصل می‌شه. اینه که باید حرف زد با هم

کتاب جالبیه این کتاب: مامور سیگاریه خدا، نوشته محسن حسام مظاهری، نشر افق، پنج و پونصد
نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۱

و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین به فروتنی راه می‌روند، و چون جاهلان به ناروا خطابشان کنند، سلام گویند و درگذرند

و آنانند که شب را به‌حال سجده و قیام به روز آورند

و کسانی‌اند که می‌گویند ای پروردگار ما، عذاب جهنم را از ما بگردان که عذابش سخت و دائمی است

و کسانی‌اند که چون انفاق می‌کنند، نه زیاده‌روی می‌کنند و نه خست می‌ورزند و میان این دو به راه اعتدال هستند

و کسانی‌اند که با خدا معبود دیگری نخوانند و کسی را که خدا خونش را حرام کرده جز به حق نکشند و زنا نکنند

و کسانی‌اند که گواهی دروغ نمی‌دهند و چون بر ناپسندی بگذرند، کریمانه عبور می‌کنند و آلوده نمی‌شوند.

سوره مبارکه فرقان، آیات 63 تا 68 و 72

 

چقدر تفکر در خصوصیات یه انسان کامل، اون جوری که خدا می‌خواد و بی‌واسطه گفته، خوبه.

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۱

اگه بشه این تمرین رو به چند روز آرامی انجام داد و بعد یواش یواش تبدیلش کرد به یه عادت روزانه، خیلی از مشکلات شغلی و خانه حل می‌شن:

اینکه هر از گاهی از خودمون بپرسیم آیا این کاری که الان دارم انجامش می‌دم، بیشترین اولویت توی کارهای امروز رو داره؟

این فرق می‌کنه با فلسفه کارهای سخت رو اول انجام بده - یا همون قورباغه‌ات رو اول بخور - یه جورایی مجبورمون می‌کنه اولویت‌بندی رو عملا وارد کارهامون بکنیم و از اون مهم‌تر کمتر نگران بشیم. چرا؟ چون دیگه خودمون رو با دیگرون مقایسه نمی‌کنیم و وسط یه کار، اگه ببینیم همکارمون یا دوستمون داره کار دیگه‌ای انجام می‌ده، به خودمون شک نمی‌کنیم که نکنه کار اون مهم‌تر باشه و من فرضا دارم وقتم رو تلف می‌کنم. می‌دونیم کار مهم ما چیه و می‌دونیم انجام کدوم کار و تموم کردنش، حالمون رو خوب می‌کنه و احساس مفید بودن بهمون می‌ده.

همین فرمول رو می‌شه توی کارهای خونه هم بکار برد

 

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۱

یادمه چند سال قبل پستی نوشتم که توش نقل قولی بود از یه روزنامه امریکایی توی سالهای هزار و هشتصد و خرده‌ای که هشدار داده بود تا چندسال دیگه دنیا توی تاریکی فرو می‌ره. دلیلش هم کم شدن تعداد نهنگ‌هایی بود که از چربی آنها چراغ‌های پیه سوز رو روشن نگه میداشتند.

شاید ناف آدمیزاد رو با نگرانی بریده‌اند. گاهی فکر می‌کنم حتی ما احساس زنده بودنمان رو با میزان نگرانیمون می‌سنجیم! من نگرانم ، پس هستم!!. گاهی با باد دادن به حجم نگرانیهامون خودمون رو توجیه می‌کنیم که آدم بی‌خیالی نیستیم، به خودمون می‌قبولونیم که حواسمون هست. گاهی حتی با بیان نگرانی‌ها و سبقت‌گرفتن در بیان اونها نسبت به دیگران، به اونها می‌فهمونیم که ازشون بیشتر می‌دونیم. امری که این روزها و با این اوضاع جامعه روز به روز بیشتر رواج پیدا می‌کنه.

من کاری به اقتصاد و سیاست و فضای بین‌المللی و ... ندارم. با گذر عمرم، دوتا اصل برام واقعا مسجل شده: یکی این‌که زمان می‌گذره و غالبا انسان، از هر موقعیت اجتماعی و اقتصادی‌ای که باشه، حسرت عمر و جوونی و چابکی بدن و قوت ذهنش رو می‌خوره. دوم این‌که من در نهایت، خودم هستم و خودم. یعنی فارغ از اینکه چه شخصیت اجتماعی‌ای دارم، چه نقش‌هایی در خانواده و محل کار برعهدمه، چه اطرافیانی دور و برم هستند، در نهایت من با دنیایی که برای خودم می‌سازم بیشتر سر و کار دارم تا دنیایی که دیگران برام می‌سازن. شاید یه‌کم عجیب به‌نظر بیاد و کمی یا حتی زیادی هم غیرقابل قبول، اما من ایمان دارم که آدمهای عامل و با اراده می‌تونن در بدترین شرایط هم حداقل یک محیط امن برای خودشون و اطرافیانشون بسازن، اما آدم‌های پیرو، حتی بعد از مهیا شدن تمامی شرایط، منتظرن شرایط بهتری حاصل بشه، یا یه نفر بیاد و اونقدر هلشون بده تا استارت اونا هم شروع به کار کنه، تازه باز تا چند وقت کنارشون باشه تا اگه باز خاموش شدن مجدد راهشون بندازه.

این روزها وقتی به اوضاع نابسامان اجتماعمون فکر می‌کنم، انگار مثل یه آدم معتاد تمام بدنم درد می‌گیره برا این‌که بیفته توی فضای غر و شکایت. گاهی با همکارها که حرف می‌زنیم، می‌بینم باید چارچنگولی خودمو بگیرم تا نیفتم به ورطه این داستان همیشگی «نیم ساعتی که با هم هستیم، بشینیم اینقدر از وضعیت بد اطرافمون بگیم که خالی بشیم و نیم ساعتمون هم به بهترین وجه تموم بشه! و برگردیم سر کار، اونم پر انرژی!!». به هیچ عنوان منظورم بی‌توجهی و بی‌تفاوتی نیست. به هیچ عنوان. واکنش نشان دادن به محیط و اظهارنظر در مورد شرایط، همگی پایه‌های ایجاد فکر سازنده هستن. اما باید مراقب بود که تمام زندگیمان نگرانی نشود، تمام زندگیمان یاس و ترس از آینده نشود. اینرا بدانیم که ما می‌توانیم اجازه دهیم که همه راه بیفتن بیان توی دنیای ما و تاثیرگذار باشن، یا این‌که نذاریم و ورودی‌های ذهنمون و روحمون رو تنها با کارت شناسایی اجازه ورود بدیم. اگه گذاشتیم هر آدم و فکر و نگرانی‌ و دلواپسی‌ای که دور و بر ریخته بتونه بیاد سر وقت ما، چه انتظاری از باقیمونده خودمون داریم؟

آدم عامل منتظر بهبود شرایط نمی‌شه. شاید این حرفها خیلی ایده‌آل به نظر برسه، اما به زندگی آدم‌های موفق که نگاه کنین، این عنصر بدست گرفتن سرنوشت زندگیشون، فارغ از هرچیزی که اطرافشون داشته رخ می‌داده، توی همشون مشترکه. آدم عامل می‌شنفه، خیلی اوقات هم همراهی و تایید می‌کنه، اما یه دقیقه بعد می‌شینه برای فردایی بهتر انرژیش ‌رو متمرکز می‌کنه. دستش رسید از تصمیم‌های بزرگ، نرسید از تغییرات خیلی کوچیک شروع می‌کنه. به موفقیتش ایمان داره نه بخاطر اینکه می‌دونه فردا چی پیش می‌آد، یا می‌إونه که همه‌چی بر وفق مراده، چون از ذخیره اراده و امید خودش مطمئنه و خیالش از قدرت خودش راحته که می‌دونه خم می‌شه اما هرگز نمی‌شکنه.

آره. همینه!

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱

خاطراتمون رو که مرور می‌کنیم، بعضی وقایع و صحنه‌ها خیلی برامون زنده‌اند. فکر که بهشون می‌کنیم، انگار حتی بوی اون صحنه را هم می‌تونیم احساس کنیم.  چرا؟ یکی از دلایلش تمرکز بالایی بوده که اون زمان داشته‌ایم. حتی اگه بچه هم بوده‌ایم اما یقینا اون زمان تمام توجهمون به اون موضوع بوده که اینقدر تاحالا خاطره‌اش دووم آورده. البته دلایل ایجادکننده تمرکز متفاوته. گاهی ترس، گاهی شور و شوق زیاد، گاهی اضطراب نفس‌گیر می‌تونه باعث تمرکز قوی ما بشه. ولی به هرحال نتیجه همه اینا یکیه: ما اون لحظه رو به معنای واقعی کلمه زندگی کرده‌ایم و به همین دلیل همه چیزش یادمان است.

با خودم فکر می‌کنم این روزها عواملی که تمرکز ما را به هم می‌ریزند، بی‌شمارند. از همه بیشترش همین اینترنته. گریزی هم ازش نیست. با این‌حال خودم دارم یه تمرین رو انجام می‌دم. از دیروز برگه‌هایی که کارهای روزمره رو توش می‌نوشتم و خوشحال بودم که آخر وقت اداری، بخش عمده‌ای از اونا تیک خورده رو یه تغییر کوچولو توشون دادم و الان تبدیل شده‌اند به «برگه اولویت‌های امروز به ترتیب». این برای اینه که وقتی اولویت اول توی امروز خوندن زبانه، نباید وسطش چایی‌ام را هم بخورم، بذارم  فلان صفحه داونلود بشه، دوتا کار جدید که یادم افتاده رو بنویسم که فلان ساعت انجامش بدم، یه پیامک فوری بفرستم، بعد یه جرعه دیگه چایی و همونجور که دارم بیسکویت صبحانه رو توی دهانم می‌جوم، برگردم و یه کلمه دیگه زبان رو مرور کنم!

تنوع و تعدد کارها یکی از مشخصه‌های دنیای ماهاست. دارم با خودم فکر می‌کنم خیلی اوقات با این درهم‌ریختگی کارهای روزمره ناخودآگاه احساس خوبی هم بهم دست می‌ده. اینکه خیلی سرم شلوغه. حتی خستگی پایان روزم رو ازش لذت می‌برم چون می‌ذارمش پای حجم زیاد کارهایی که انجام داده‌ام. اما الان دارم پی می‌برم که می‌شه کارهای کمتری انجام داد، اما با تمرکز، و بعد دید که احساس موفقیت و بهره‌وری بیشتری داری. چطور؟ این‌که اگه داری ایمیل چک می‌کنی، دیگه سایت خبری نخونی، آهنگ داونلود نکنی، توی فلان شبکه اجتماعی نری و ... بعد ببینی ناخودآگاه یک ساعته پای کامپیوتری، ده تا کار رو انجام داده‌ای، حجم عمده‌ای مطلب رو مثلا سامان داده‌ای، اما حس خوبی از تموم شدن و پایان یافتن و بستن یه چیز نداری. اینکه می‌دونی الان وقت ایمیل چک کردنه و دیگر هیچ. بعدش وقت چک کردن مثلا اخبار و فلان سایته و دیگه اون موقع نباید ایمیل چک کنی. یا هیچ‌کدوم اینا نه، فقط یه ساعت، روی کامپیوتر برای ایمیل و سایت و ... ولی اون زمان خوندن کتاب و تلفن زدن و چایی خوردن و پرداخت تلفنی قبض و ... ممنوع!

من دارم سعیم رو می‌کنم. امیدوارم بتونم چون دارم به این شعار

Do less, but accomplish more

جدی فکر می‌کنم. 

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC