یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱

خداوند خطاب به بنی‌اسرائیل: اگر نماز برپا دارید، زکات دهید، به فرستادگان من ایمان آورید و حمایتشان کنید و به خدا قرض‌الحسنه دهید، قطعا بدی‌هایتان را از شما می‌پوشانم

... تو همواره به خیانتی تازه از ایشان آگاه می‌شوی، مگر عده کمی از آنان؛ ولیکن تو از آنها درگذر و چشم‌پوشی کن که خدا نیکوکاران را دوست دارد

سوره مبارکه مائده، آیات 12 و 13

 

اگر شکرگزاری کنید و ایمان آورید، خدا را با عذاب کردن شما چه‌کار؟ و خداوند حق‌شناس آگاه است

سوره مبارکه نسا، آیه 147

 

 و در بسیاری از سخنان در گوشی آنان خیری نیست مگر کسی که به صدقه یا کار نیک یا اصلاح میان مردم امر کند و هرکه برای رضای خدا چنین کند، اورا پاداش بزرگی خواهیم داد

سوره مبارکه نسا، آیه 114

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱

هر وقت به فراموشی فکر می‌کنم، غیر از ترس ناخودآگاه موجود در وجودمان برای سال‌های پیری و آلزایمر، بیشتر یاد فراموش کردن و گذشت کردن و دیگر بهش فکر نکن و از اینجور عبارات می‌افتم.

اما چند روز پیش به مفهوم خیلی باحالی از فراموشی رسیدم. همیشه فکر می‌کردم وقتی از خدا برکت می‌خواهی، گاهی با ازدیاد مال و ... جوابتو می‌ده، گاهی با کم‌تر خرج شدن زندگی، مثلا می‌بینی یه مدت زمان زیادیه مثلا مریض نشده‌ای، یا ماشینت خراب نشده، یا فلان تاسیسات خونه اشکالی پیدا نکرده، یا خیلی مثال‌های دیگه.

امروز فهمیدم بعد سوم برکت می‌تونه فراموشی باشه! یه سال بود فکر می‌کردم برای یه موضوعی که پول جمع کرده‌بودم، فلان قدره، چند روز پیش رفتم سراغش دیدم نه بابا یک و نیم برابره و من فراموش کرده بودم.

از خود راضی

دیدین چقدر کیف می‌ده توی جیبهای لباسهایی که خیلی وقته نپوشیده‌اید یا مثلا لای کتابی، پول پیدا میکنیم چقدر می‌چسبه؟ 

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱

و من چشمانم را می‌بندم

و به صدای تو که باد آورده گوش نمی‌دهم

و به‌جایش به باد می‌گویم...

کمی بیشتر از آن بوی کاهگل نم‌خورده برایم بیاور

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱

1. همانها که در راحت و رنج انفاق می‌کنند و شم خود را فرو می‌خورند و از مردم در می‌گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد. و کسانی که چون کار زشتی کردند یا برخود ستم کردند خدا را یاد می‌کنند و برای گناهان خود آمرزش می‌طلبند و کسانی که دانسته بر خلاف‌هایی که کرده‌اند پا نمی‌فشارند و جز خدا چه کسی است که گناهان را بیامرزد؟

(آل عمران /35-134)

2. پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و شفاعتی، از آنچه روزیتان کرده‌ایم انفاق نمایید...

(بقره/254)

3. و چون به شما درودی گفته شد، پس به درودی بهتر از آن، یا همان را پاسخ دهید

(نساء/86)

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱

1.

عاشوراها خدا توفیقی می‌ده می‌رم جایی و با کمک یه‌سری جوون خوب، شیر کاکائو می‌دیم به مردم. اونجا آشپزخونه یکی از غذاپزی‌‌های معروف تهرونه. امسال عاشورا به اتفاق داییم رفتیم سری به آشپزخونه زدیم، یه عالمه کارگر داشتن برنج دم می‌کردن. داییم یه نفر رو نشون داد گفت این آدم اینجا کارگر ساده بوده، اما الان شده مسئول پخت برنج کل این تهیه غذایی. می‌گفت آدم علاقمندی بوده، زرنگ بوده و نشسته و کار رو یاد گرفته و خودش، خودش رو مطرح کرده و حالا بعد چند سال هم حقوقش خیلی بهتره، هم به‌نوعی سرکارگر شده توی این بخش...بعد یه نفر دیگه رو بهم نشون داد گفت این آدم نزدیک ده سال توی شیخ نشینهای کشورهای حوزه خلیج فارس آشپزی کرده و تجربه‌اش از همه اینا بیشتره، اما هنوز همون کارگر ساده‌است. دیدم داشت برنج‌های آب‌کش شده رو با یه نفر دیگه اینور و اونور می‌برد.

2. 

یه همکار داریم توی یکی از جاهایی که کار می‌کنم. تقریبا سه سال قبل اومد. آبدارچی بود. ولی با آبدارچی‌های قبلی خیلی فرق می‌کرد. اولا خیلی خوب می‌پوشید و مرتب بود، دوما خیلی مودب بود، سوما خیلی منظم و تمیز کار می‌کرد. آشپزخونه اداره رو بعد سالها مرتب کرد و تغییر دکور داد و خلوتش کرد. وقتی می‌اومد چایی بیاره، چایی رو که می‌ذاشت روی میز، عقب عقب می‌رفت تا پشتش به آدم نباشه. گاهی که می‌خواست زمان حضور من اتاق رو تمیز کنه، در همان حین کار کردن، یکی دوتا سوال از حوزه کاری من می‌کرد و درباره‌اش ازم توضیح می‌خواست. می‌گفت می‌خوام لیسانسم رو بگیرم. خلاصه جوون دوست‌داشتنی و فعالی بود...چند ماه قبل دیدم شده جزو کارمندای اطلاعات دم در. یعنی کاری که حداقل دو سه رتبه بالاتر از کار قبلیش هست.

3.

نوجوونی‌ها یه استاد موسیقی داشتم یه بار بهم گفت یه آقایی سال‌ها قبل توی بازار تهرون باربری می‌کرده بنام مهدی باربر. می‌گفت همه دوست داشتن بارشون رو اون جابجا کنه. می‌گفت از بس خوب کار می‌کرد و تمیز کارش رو ارائه می‌داد و اعتماد جلب کرده بود که انتخاب اول همه بازاری‌ها اون بوده. برام جالب بود که حتی توی باربری هم می‌تونی بهترین باشی.

4.

اون داستان پینه دوزه که اینجا نوشته بودم خیلی مفهوم داره

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC