یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠

1. اینکه خدا توی قرآن بارها و بارها می‌گه آدمهای گنهکار وقتی روز قیامت رو می‌بینن التماس می‌کنن که خدا برشون گردونه توی دنیا تا کار خوب بکنن و خدا جواب می‌ده اگه برگردین، باز به همون گناهاتون مشغول می‌شین، یه زمانی برام خیلی عجیب بود. فکر می‌کردم امکان نداره آدمی که تا سر حد مرگ به حقیقتی نزدیک می‌شه، باز برگرده و اون کارهای قبلیش رو انجام بده...اما توی ماه رمضون می‌فهمم خدا حرفش حقه. تلاش می‌کنیم آدم باشیم اما فقط چند روز، گاهی هم خیلی همت کنیم، تا آخر ماه و بعد روز از نو...

2. فکر کنم یکی از بزرگترین دلمشغولی‌های ذهن من این هست و خواهد بود که بنده خوب چه کسی هست؟ چقدر خوب بودن یعنی آزار نرساندن،‌چقدرش یعنی عبادتهایی که توی قرآن خودش گفته رو انجام دادن، چقدرش یعنی تلاش برای راه‌انداختن کار مردم، چقدرش یعنی کمک به نیازمندها و فقرا، چقدرش یعنی اخلاق خوش و مردم‌داری، چقدرش یعنی حق‌الناس بر گردن نداشتن، چقدرش یعنی رقت قلب نسبت به مخلوقات خدا ...

آیا اینا همه قطعات یه پازل‌اند که مجموعه‌شون آدم خوب رو می‌سازه؟ یا نه، دل و نیت خوب کافیه، نماز و روزه خیلی مهم نیست حتی اگه نص صحیح قرآن باشه؛ یا اگه گره از کار مردم گشودی، خدا از چیزای دیگه می‌گذره چون اونا حق خودشه و خیلی سوالای دیگه.

می‌دونم که دین صرفا فقه نیست و عرفان، نگاه متفاوتی به رابطه آدم و خدا داره. اما می‌دونم خیلی از همون عرفای واقعی هم هرچه گذشته، بیشتر با قرآن انس گرفته‌اند. اونایی که حتی پاشون رو دراز نمی‌کرده‌اند تا جلوی خدا بی‌احترامی نشه، بعید می‌دونم دستورات خدا رو تفسیر به رای می‌کردن. متاسفانه این روزا ما هرکدوممون دین خودمون رو داریم. دینی که بخشی از احکامش رو حذف کرده‌ایم، بخشی رو حسابی روشون غیرت داریم، برخیش رو اگه بتونیم انجام می‌دیم اگه نه، ولش می‌کنیم و عذاب وجدان هم نمی‌گیریم. در کل دینی برا خودمون می‌سازیم که کمترین سختی رو برامون داشته باشه و با روحیاتمون بخوره.

نمی‌دونم. اینا از جمله مسائلیه که خیلی از خدا می‌خوام خودش درستش رو بهم نشون بده. چون خوندن و شنیدن و قضاوت کردن حرفهای دیگرون در این زمینه، فقط بر سرگردانی آدم می‌افزاید و بس.

پیوست: صدای ربنای وبلاگ رو که می‌شنوم، دلم می‌گیره که وقت افطار هر 5 تا کانالمون دارن چیزای دیگه‌ای پخش می‌کنن و فارسی وان، ربنای شجریان رو.

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠

تنها برای ثبت در تاریخ زندگی

ساعت 6:45 صبحه. نشسته‌ام در اتاق کارم در اداره. چای تازه‌دم برای خودم ریختمو یه بسته بیسکویت روشنفکرا (دیجستیو مینو!) کنار دستمه. پشت سرم اون یاکریم معروف (یه پست براش نوشتم که هردفعه می‌آد ارزن‌هایی که براشون ریخته‌ام رو بخوره، سه ساعت فقط تلاش می‌کنه همه یاکریم‌های دیگه رو از اونجا دور کنه و خودش بمونه و خودش!) داره بغ‌بغو می‌کنه و سینه‌اش رو باد کرده تا یه یاکریم دیگه رو بترسونه و از اونجا دور کنه. کولر باد خنکی می‌ده و من حس خوبی دارم از این تنهایی و ترکیب بوی چای تازه‌دم، کولر و مزه ساقه‌طلایی مینو. تازه امروز به افتخار نزدیک بودن ماه رمضون، یه بسته آناتای کاکائویی هم اضافه شده به صبحانه همیشگی. یه کتاب خوب از کتابخونه طبقه‌مون برداشته‌ام و فکر به اینکه امروز فرصتی بذارم دو سه دقیقه‌ای تورقش کنم بهم لذت می‌ده.

دیروز ساعت 7 عصر یه گزارشی که چندوقت بود فکرش کلافه‌ام می‌کرد و هی مینداختمش عقب تموم شد و مورد تایید توام با تشویق رییس قرار گرفت. الان این رخوت حاصل از نداشتن استرس ناشی از یه کار بزرگ که باید انجامش بدی، قاطی شده با همه این چیزایی که بالا گفتم و ...خوبه همه اینا.

فقط نوشتم تا توی روزهای سخت یادم بمونه که روزهایی هم بوده‌اند که با ساده‌ترین‌ها، حس خوبی داشته‌ام.

 نوای وبلاگ: نوای جاودانه و همیشه تازه ربنا

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC