یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠

روزهای آخر سال است...

 خیلی ها از پیش ما رفتند و امسال کنار ما نیستند...

 و خیلی ها آمدند و امسال برای اولین بار کنار ما جمع اند...

زندگی همین فاصله ی آمدن ها و رفتن هاست...

 اما هنوز هستند کسانی که فرصت نکردیم که بگوییم چقدر دوستشان داریم

و کسانی  که چقدر آرزوی ماست که دستانش را محکم در دستانمان بگیریم

 در چشمهایش زل بزنیم

و بگوییم چقدر دوستش داریم...

 

روزهای آخر سال است...

 حق همه ماست که آرزو کنیم

که آرزو داشته باشیم

هر چند تا که دلمان خواست...

هر چقدر که دلمان خواست...

هر چه که دلمان خواست

او نه غول چراغ جادوست که مهلت 3 آرزو بیشتر را ندهد...

نه رئیس بخشی ست که شرط و شروط تعیین کند...

نه فیلسوف قرن بیست و یکم که بگوید هر آنچه هست را بپذیر...

نه مبلغ دین که آرزوکردن را با گناه برابر کند...

او قدرت برتر است

می دانیم که هست

می دانیم که می بیند

می دانیم که می شنود

می دانیم که می خواهد

همه او را حس کردیم...

 

پس آرزو کنید

هر چند تا که می‌خواهید...

هر چقدر که می‌خواهید...

هر چه که می‌خواهید...

اصلا تمام آرزوها یتان را روی برگه بنویسید و از بر شوید

از عمق وجودتان بخواهید

بخواهید

بخواهید

می‌دانم و مطمئنم که به بهترین‌هایش خواهید رسید

 

روزهای آخر سال است...

 معطل نکنید

آرزوهایتان را ردیف و مرتب کنید

  این متن را جایی دیدم و زیبا بود. آوردمش اینجا.

 

سال نوی همه مبارک. انشاالله همه‌امان جرات رویاپروری، رفتن در دل موقعیت‌هایی که می‌ترسیدیم، مهربان‌تر شدن با دیگران، وسعت بخشیدن به نگاه، خوب گوش دادن، جیب پر پول، توانایی لبخند زدن به بعضی از چیزهایی که روی اعصابمون می‌رفته، درک معنا و دلیل زنده بودنمون و روزی هفت هشت ثانیه درست حرف زدن با خدا رو توی این سال جدید تجربه کنیم.

خوب باشین و خوش و سلامت و پر از برکت. آمین یا رب العالمین

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠

همه ماها یه‌عالمه کتاب از زندگی و سخنان آدم‌های بزرگ خوانده‌ایم. کلی به شیوه زندگیشان فکر کرده‌ایم. کلی مجله خریده‌ایم تا بدانیم فلانی چطور زندگی می‌کند و چگونه روزش را می‌گذراند و چه چیزی را دوست دارد. به بزرگترهایمان نگاه می‌کنیم و از آنها تجربه می‌اندوزیم. و هزارتا کار دیگه که نمایشی است از احساس طبیعی ما برای بهتر شدن مداوم.

...

از یکی دو سال قبل با علم به این‌که راجع به خیلی از چیزهای مهم خصوصا در مورد رشته‌ام اطلاعات عمیق ندارم و به‌ویژه این‌که هرچه می‌خوانم، درست زمانی که بهش نیاز دارم یادم می‌رود، شروع کردم به گردآوری هر مطلبی که جایی می‌خواندم و احساس می‌کردم مهم‌اند. زیر خطوط مهم‌اش خط می‌کشیدم و بعد تمام آنها را در هشت یا نه تا زونکن که بصورت موضوعی تقسیم‌بندی شده بودند نگهداری می‌کردم. کار خوبی بود و هست. اما یه روز متوجه شدم باز خیلی فرقی نکرده. من فقط در گردآوری منظم‌تر شده بودم. اما مطالب را نمی‌خواندم. برنامه‌ای ریختم برای خوندن و چند تا از زونکن‌ ها رو تموم کردم. خیلی احساس خوبی بود. اما باز بعد از مدتی جزئیات مطالب یادم رفت. باز نیاز بود دوره کنم و در همان حال دائم این زونکن‌ها بایست از اطلاعات جدید پر می‌شد. به هرحال پروژه نیمه متوقف است الان. یعنی شاید ماهی چند تا مطلب برود داخل زونکن‌ها اما کلی احساس گناه از این‌که خب کی وقت می‌ذاری اینا رو بخونی؟

...

خیلی از ماها با تجربیاتی که خودمان اندوخته‌ایم و درس‌هایی که گرفته‌ایم یه پا فیلسوفیم. خودمان می‌توانیم یه سبک زندگی برا خودمان تعریف کنیم. نمی‌خواهم بگویم نیازی به یادگیری از بزرگان نداریم. به هیچ‌وجه. گاهی یه جمله کوتاه از یه آدم بزرگ تمام زندگی ما رو تغییر می‌ده. گاهی همین جملات رو ما هم بهش رسیده‌ایم اما جوری که اونا می‌گن، جوریه که آدم رو از جاش تکون می‌ده و می‌اندازتش وسط تلاش برا موفقیت. با این‌حال گاهی صرفا تبدیل می‌شیم به زونکن‌های آدم‌ها و کتابها و مطالب خوب. بعد یادمون می‌ره این خود خودمون کلی تجربه از همین آدمها و کتابها بدست آورده که چون خیلی تحویلش نمی‌گیریم، جرات نمی‌کنه بهمون بگه. ولی ماها خودمون بهتر از هرکس دیگه‌ای می‌دونیم چه چیزی باعث سردردمون می‌شه، چی حالمون رو جا می‌آره، چی کوکمون می‌کنه و کلی انرژی بهمون می‌ده، چه کاری خستگیمون رو در می‌بره، چه برنامه‌ای رو دوست داریم ببینیم، چه آهنگی انرژیمون رو می‌مکه، چه غذایی بهمون سازگاره، چه منظره‌ای دلمون رو می‌لرزونه، چه آدمایی رو دوست داریم باهاشون باشیم، فکر کردن به کدوم آرزوها پر انرژیمون می‌کنه و فکر کردن به کدوماشون افسردمون می‌کنه و خیلی چیزای دیگه.

ما هممون یه فیلسوف کوچک باتجربه درونمون داریم. بد نیست قبل از آغاز سال یکی دو ساعت با خودمون خلوت کنیم و خودمون رو یه ورانداز بکنیم. این که حس کنی تو هم فلسفه‌هایی برا خودت داری ( نه این‌که مغرور بشی و دیگه نری سراغ بهتر شدن) و این فلسفه‌ها بنا به تجربیات تو کارامد و مفید هم هستند حس خیلی خوبیه.

انسان می‌تواند مایه شگفتی جهان باشد ولی زن و خدمتکارانش هیچ چیز قابل ملاحظه‌ای در او نبینند. معدودی از انسان‌ها مایه شگفتی خانواده خود بوده‌اند

مونتنی

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC