یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠

داستانی رو می‌خوندم از یه پیرمرد که می‌خواست بره زیارت خانه خدا و یه نفر یه اسب بهش داد که بتونه بره این سفر...پیرمرده خوشحال می‌شه و راه می‌افته، بعد دو سه روز اسبه مریض می‌شه. پیرمرده چند روز وقت می‌ذاره و تیمارش می‌کنه تا خوب بشه. باز راه می‌افته و باز اسبه یه بلایی سرش می‌آد و باز ازش مراقبت می‌کنه و بارها و بارها اینکار تکرار می‌شه تا اینکه پیرمرده اسبه رو می‌فروشه...اما دیگه اصلا یادش رفته بوده برا چی اومده بوده سفر...همه روزهاش تمرکزش اسبش بوده... بعد که برمی‌گرده آبادیشون، مردم که می‌آن بهش تبریک زیارت بگن تازه یادش می‌افته و حسرت می‌خوره و مردم نمی‌دونستن اون چرا اینقدر غمگین شده از وقتی برگشته.

...

نمی‌دونم یادمون اومد هدفمون توی زندگی چیه؟ یا هنوزم از این سوال مهم زود رد می‌شیم و می‌ریم سراغ یه صفحه دیگه از اینترنت که قبلا باز کرده بودیم؟

نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠

داشتم روایتی را می‌خواندم که در آن پیامبر اکرم (ص) داشتند برای امام علی (ع) صفات مومن را برمی‌شمردند...

اندیشه‌اش بسیار متحرک و پویاست،

علم و دانشش فراوان،

بزرگوار در بازگشت و پذیرش،

سعه صدرش از همه بیشتر،

خنده‌اش تبسم،

دور هم جمع‌شدنش برای تعلم و یادگیری،

به کسی که آزارش می‌کند آزار نمی‌رساند،

در آنچه به دردش نمی‌خورد وارد نمی‌شود،

شادابی و خرمی‌اش در چهره، حزن و اندوهش در دل،

هیچ رازی را فاش نسازد،

حرکاتش لطیف، دیدارش شیرین، وقارش نیکو، برخوردش نرم،

سکوتش طولانی،

برکسی که به او بدی کرده شکیبا است،

حرکاتش مودبانه،

لعن کننده نیست، دروغگو نیست، از غیبت بیزار است،

در عمل به دینش دنبال عذر و رخصتی نمی‌رود،

در پی عیوب دیگران نمی‌رود،

نه ظریف و حساس است و نه کنجکاو و جاسوس،

درسختی‌ها بسیار شکیباست،

هرچه دلش خواست انجام نمی‌دهد،

در خشم و دشمنی غرق نشود و در دوستیش هلاک نگردد،

...

حفظ خدا شامل حال اوست و به توفیق الهی یاری شده است.

بحارالانوار، جلد 67، ص 210

با خودم فکر می‌کنم حتی فکر کردن به این خصلت‌ها روح آدم را روشن و پرطراوت می‌کند...و این‌که چقدر از مشکلات و مسائل روزمره ماها با پرورش حتی تعدادی از این ویژگی‌ها در خودمون، کاهش یافته و ناپدید می‌شوند.

خوب بودن سخت است، اما به زحمتش می‌ارزد...

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠

هرکس چرایی زندگی را بداند، هر چگونگی‌ای برایش قابل تحمل است

نیچه

خیلی از ماها اهدافی برای خودمون داریم. کوتاه مدت و میان مدت و گاهی هم بلند مدت. مثلا خیلی از این اهدافی که اول سال برای خودمون تعیین می‌کنیم کوتاه و میان مدت‌اند. خیلی از برنامه هایی که برای روزمون می‌ریزیم کوتاه مدتند. یعنی خودمون رو ملزم می‌کنیم که توی فلان روز خاص تمومشون کنیم و کنارشون تیک بزنیم. گاهی هم اهدافمون بلند مدتند. تصمیم‌ می‌گیریم فلان تخصص رو بدست بیاریم یا به فلان مرحله برسیم و برای اون چندین سال زحمت می‌کشیم.

اما به نظرم گاهی سخت‌ترین کار اینه که بدونیم هدفمون از زنده بودن و زندگی کردن چیه. واقعا هدف اصلیه ما توی زندگی چیه؟ آیا رسیدن به موفقیت می‌تونه هدف و چرایی زندگی محسوب بشه؟ آیا کمک کردن به هم‌نوع می‌تونه در این دسته از چرایی‌های زندگی قرار بگیره؟ آیا تلاش برای خوب بودن، تلاش برای بنده خوب بودن، تلاش برای رسیدن به کمال... کدومشون چرایی زندگی ما رو می‌تونه نشون بده؟

واقعا اگه ازمون بپرسن چرا داری زندگی می‌کنی چی می‌گیم؟ و اینکه...اگه همین الان بهمون بگن دو ساعت دیگه از عمرمون مونده و باید بریم اون دنیا، چقدر تو همین مدتی که زندگی کردیم با چرایی و هدفمون منطبق بوده؟

نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠

سال نو را اینگونه آغاز می‌کنم

امیدوار، مصمم، مقاوم و قاطع برای بهتر شدن و پیشرفت کردن و رسیدن به آن چیزهایی که خدا منتظر است نشانش دهم لیاقتشان را دارم، تا بهم بدهدشان.

امیدوارم سال جدید برای همه ماها با برنامه‌ریزی و تعیین هدف (فقط یکی دو تا) بگونه‌ای باشد که اگر خداوند عمر داد و سلامتی، 28 اسفند سال 90 وقتی به کل سال نگاه می‌اندازیم با خودمان بگوییم، سال خوبی بود. من این دوتا کار و هدف را می‌خواستم انجام دهم و دادم و حالا حس خوبی از این توانایی جدیدم دارم.

شروع می‌کنیم...

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC